swell up

پیشنهاد کاربران

فعل چندوجهی با معانی فیزیکی و استعاری:
۱. فیزیکی: باد کردن، متورم شدن
:His ankle swelled up after the injury
پایش بعد از آسیب ورم کرد.
:The river swells up during heavy rains
...
[مشاهده متن کامل]

رودخانه در باران های سنگین متورم ( پر تلاطم ) می شود.
۲. عاطفی: غلیان کردن، انباشته شدن
:Pride swelled up in her chest
غرور در سینه اش انباشته شد.
:Anger swelled up inside him
خشم در درونش غلیان کرد.
۳. افزایش حجم/شدت: زیاد شدن، بالا آمدن
:The music swelled up to a climax
موسیقی به اوج خود رسید.
:Crowds swelled up in the square
جمعیت در میدان افزایش یافت.
۴. پر شدن ( از احساس ) : لبریز شدن
:Her eyes swelled up with tears
چشمانش از اشک لبریز شد.
:His heart swelled up with gratitude
قلبش از قدردانی لبریز شد.

فربه کردن/شدن
باد کردن. متورم شدن
ورم کردن