سرت را تکان بدهی، موهای سیاه دور چهره ات تاب بخورند ( موج بر دارند )
پس swaying یعنی تاب خوردن
در اهتزاز
تلو تلو خوردن
لرزش ( مثلا موقع زلزله ساختمانها دچار لرزش میشوند )
کش دادن بدن ( برای ورزش )
متمایل شدن ( مثل وقتی که باد می ورزه و درختان به سمت خاصی متمایل میشوند )
نوسان داشتن
تاب خوردن
کش دادن بدن ( برای ورزش )
متمایل شدن ( مثل وقتی که باد می ورزه و درختان به سمت خاصی متمایل میشوند )
نوسان داشتن
تاب خوردن
نوسانی
swaying granulator: گرانول ساز نوسانی
swaying granulator: گرانول ساز نوسانی