یک Phrasal Verb است.
خودتو تسلیم چیزی کردن.
... [مشاهده متن کامل]
اجازه دادن به حسی یا عادتی همونطور که هست باشه.
یا
تلاش را متوقف کردن برای اینکه جلوگیری کنی از داشتن یه احساس، عادت و . . . . و بهش اجازه بدی هر کاری که میکنی رو کنترل کنه.
در نهایت تسلیم هوس به داروهایش شد ( یجورایی افسارشو داد دست داروها )