summoned

جمله های نمونه

1. he was summoned to court
به دادگاه احضار شد.

2. the bugle call summoned the soldiers to dinner
شیپور سربازان را به شام احضار کرد.

3. the accused man was summoned to the bar
(مرد) متهم به دادگاه احضار شد.

4. i warrant he will come when summoned
اطمینان می دهم که هر گاه احضار شود خواهد آمد.

پیشنهاد کاربران

فعل summon یعنی احضار کردن، فراخواندن، طلب کردن، به حضور خواستن. بسته به بافت، با اسم های مختلفی به کار می رود.
رایج ترین کالوکیشن ها:
🔹 summon the police = پلیس را خبر کردن / احضار کردن
...
[مشاهده متن کامل]

🔹 summon a doctor = دکتر را خبر کردن
🔹 summon an ambulance = آمبولانس خبر کردن
🔹 summon help = درخواست کمک کردن
🔹 summon a taxi = تاکسی خبر کردن
🔹 summon someone = کسی را احضار کردن
🔹 summon a witness = شاهد را احضار کردن
🔹 summon a lawyer = وکیل را احضار کردن
🔹 summon a meeting = جلسه ای را تشکیل دادن یا فراخواندن
🔹 summon Parliament = پارلمان را به جلسه فراخواندن
🔹 summon courage = شجاعت خود را جمع کردن
🔹 summon strength = نیرو و توان خود را جمع کردن
🔹 summon the energy = انرژی لازم را پیدا کردن
🔹 summon the will = ارادهٔ لازم را در خود ایجاد کردن
🔹 summon a smile = با زحمت لبخند زدن
🔹 summon patience = صبر خود را جمع کردن
🔹 summon the devil = شیطان را احضار کردن ( یا به صورت استعاری، دردسر را به جان خریدن )
🔹 summon spirits = ارواح را احضار کردن
🔹 summon demons = شیاطین یا ارواح خبیث را احضار کردن
نکتهٔ مهم: وقتی summon با ویژگی های درونی مانند courage, strength, patience, energy می آید، معمولاً معنی آن *به زحمت در خود ایجاد کردن یا جمع کردن * است، نه *احضار کردن *. برای مثال:
She summoned the courage to speak. = او شجاعت لازم را در خود جمع کرد تا حرف بزند.

I warrant he will come when summoned
ضمانت می دهم او حتما می آید اگر احضار شود
احضار شده
summoned
فرا خوانده شده