sucked

جمله های نمونه

1. the baby sucked the bottle
نوزاد به بطری مک می زد.

2. the sun sucked up the rain
خورشید باران را درآشامید.

3. the war sucked all of the country's energy
جنگ تمام انرژی کشور را تحلیل برد.

4. we have been sucked out of our native soil and scattered all over the world
ما از موطن خود بیرون کشیده شده و در سرتاسر جهان پراکنده گردیده ایم.

5. he pressed the pomegranate and sucked out the juice
انار را آب لمبو کرد و آبش را مکید.

6. despite its neutrality, the country was again sucked into war
علیرغم بی طرفی،آن کشور دوباره به ورطه ی جنگ کشیده شد.

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( عامیانه – بسیار رایج ) افتضاح بود، داغون بود، مزخرف بود، مسخره بود
• ( عامیانه – ابراز نارضایتی ) به درک رفتم، حال نداد، خیلی بد بود
مثال: The movie sucked. I walked out after 20 minutes.
...
[مشاهده متن کامل]

آن فیلم افتضاح بود. بعد از ۲۰ دقیقه بیرون آمدم.
That test sucked.
آن امتحان افتضاح بود.

مکیده شده ( صفت است )
حبس شدن نفس
گذشته suck
مکیدن
مزخرف

ت*می تخیلی