stumble on

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• تصادفاً برخورد کردن با | اتفاقی پیدا کردن
• به طور ناخواسته کشف کردن | برخوردن به
• تصادفی به چیزی برخوردن | اتفاقی به چیزی رسیدن
🔸 مثال ها:
• I stumbled on an old photo album in the attic.
...
[مشاهده متن کامل]

در اتاق زیرشیروانی به طور اتفاقی یک آلبوم عکس قدیمی پیدا کردم.
• She stumbled on a hidden caf� while walking through the neighborhood.
او هنگام قدم زدن در محله، اتفاقی به یک کافه ی دنج و پنهان برخورد.
• The researchers stumbled on a surprising discovery.
پژوهشگران به طور تصادفی به یک کشف شگفت انگیز رسیدند.

Come across
به طور اتفاقی فهمیدن
برخوردن به