معنی: �گیر افتادن با�، �چاره ای جز داشتن چیزی نداشتن�، �مضطر شدن به تحمل چیزی�
- - -
پرکاربردترین جملات:
1️⃣ I’m stuck with this old car until I can afford a new one 🔹 مجبورم این ماشین قدیمی را تحمل کنم تا بتوانم یکی نو بخرم
... [مشاهده متن کامل]
2️⃣ She’s stuck with a difficult boss at work 🔹 او مجبور است رئیس سخت گیرش را تحمل کند
3️⃣ We got stuck with all the cleaning after the party 🔹 بعد از مهمانی مجبور شدیم همه تمیزکاری را انجام دهیم
اگر بخوای، می تونم چند مثال خیلی روزمره و مکالمه ای هم بدم که در انگلیسی عادی زیاد استفاده می شوند.
Chatgpt
- - -
پرکاربردترین جملات:
1️⃣ I’m stuck with this old car until I can afford a new one 🔹 مجبورم این ماشین قدیمی را تحمل کنم تا بتوانم یکی نو بخرم
... [مشاهده متن کامل]
2️⃣ She’s stuck with a difficult boss at work 🔹 او مجبور است رئیس سخت گیرش را تحمل کند
3️⃣ We got stuck with all the cleaning after the party 🔹 بعد از مهمانی مجبور شدیم همه تمیزکاری را انجام دهیم
اگر بخوای، می تونم چند مثال خیلی روزمره و مکالمه ای هم بدم که در انگلیسی عادی زیاد استفاده می شوند.
اگه درباره یک جمله گفته بشه، معنای به دل نشستن هم میده:
That one thing you said just stuck with me.
طبق برنامه جلو رفتن
سر و کار داشتن
خیلی خوشحال و ذوق داشتن برای بودن با کسی
گیر کسی افتادن
از شر چیزی خلاص نشدن
مجبوری کسی را تحمل کردن
از شر چیزی خلاص نشدن
مجبوری کسی را تحمل کردن
گیر کردن ، مشکل داشتن ،