struck

/ˈstrək//strʌk/

معنی: در حال اعتصاب، بصورت صلیب
معانی دیگر: زمان گذشته و اسم مفعول: strike، بصورت پسوند نیز بکار رفته وبمعنی ضربت خورده و مصیبت دیده یا مصیبت زده میباشد

بررسی کلمه

( verb )
• : تعریف: past tense and past participle of strike.
صفت ( adjective )
• : تعریف: shut down or otherwise affected by a labor strike, as a factory.

جمله های نمونه

1. he struck a blow for liberty
او در راه آزادی می کوشید.

2. he struck his head against the top of the door
سرش را زد به بالای در

3. he struck the table with his fist
بامشت زد به میز

4. he struck the turk's head with his mace
(فردوسی) یکی گرز زد ترک را بر هباک

5. lightning struck twice
آذرخش دوباره برق زد (رخشید).

6. she struck her brother in a flare-up of fury
در موجی از خشم برادر خود را زد.

7. be struck on (or with) somebody
(خودمانی) از کسی خوش آمدن،نسبت به کسی نظر خوب داشتن

8. an idea struck me
اندیشه ای به فکرم رسید.

9. he was struck fair in the face
درست خورد به صورتش

10. he was struck in the heart by a bullet
گلوله ای به قلبش خورد.

11. he was struck on the head and fell down with a thump
ضربه به سرش خورد و تلپی افتاد.

12. his remarks struck me as being adolescent and ill-judged
گفته هایش به نظرم خام و نابخردانه بود.

13. i was struck by their enthusiasm
اشتیاق آنها مرا تحت تاثیر قرار داد.

14. i was struck dumb with amazement
از شدت تعجب زبانم بند آمد.

15. the bus struck the main road
اتوبوس به جاده ی اصلی رسید.

16. the enemy struck after midnight
دشمن پس از نیمه شب حمله کرد.

17. the sailors struck sails in protest
ملوانان به نشان اعتراض بادبان ها را جمع کردند.

18. the ship struck a rock
کشتی به سنگ خورد.

19. the stone struck the wall
سنگ به دیوار اصابت کرد.

20. to be struck dumb
متحیر شدن

21. to be struck with amazement
دستخوش شگفتی شدن

22. a strange sound struck his ears
صدای عجیب و غریبی به گوشش خورد.

23. the church clock struck six
ساعت کلیسا ساعت شش را اعلام کرد.

24. the deathblow had struck him on the forehead
ضربه ی مهلک به پیشانی او وارد شده بود.

25. the family was struck by another tragedy
خانواده دچار یک مصیبت دیگر شد.

26. the sight that struck my eyes
منظره ای که به نظرم رسید

27. then the storm struck
سپس توفان به خروش آمد.

28. when he opened the door, a cold gust of wind struck my face
در را که باز کردم تند باد سردی به صورتم خورد.

29. Misfortune struck early in the voyage.
[ترجمه کیان] بدبیاری در سفر خیلی زود شروع شد.
|
[ترجمه ترگمان]بدبختی در سفر زود آغاز شد
[ترجمه گوگل]بدبختی در اوایل سفر به وقوع پیوست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. The ship struck against the rocks and sank.
[ترجمه کیان] کشتی به صخره ها برخورد کرده و غرق شد.
|
[ترجمه ترگمان]کشتی به صخره ها ضربه زد و غرق شد
[ترجمه گوگل]این کشتی در برابر سنگها فرو رفته و غرق شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

در حال اعتصاب (صفت)
struck

به صورت صلیب (صفت)
struck

به انگلیسی

• smitten by, affected by
struck is the past tense and past participle of strike.

پیشنهاد کاربران

برخورد کردن
شوکه
ضرب سکه، ضرب شدن سکه
گذشته strike به معنی ضرب شدن
ضربه زدن
جا خورد
ضربه زدن
I think of course of the terrorism that has struck so many of our countries including my own 5 times this year
What struck me was that IQ was not the only difference

برای باد و طوفان، وزیدن
. . . Be struck on/by
از چیزی ( یا کسی ) شوکه شدن، جا خوردن
شوکه کردن/شدن

It suddenly struck her that having a baby was an irrevocable step
beat
hit
مصیبت دیده
مصیبت کشیده
منظور از مصیبت سختی های ایجاد شده در اثر یک حادثه ( سیل - طوفان - زلزله )
گاهی مترادف با impact, hit, bat, beat به معنای حمله کردن، آسیب زدن و صدمه زدنه

There's A Sign In The Window
انجا یک نشانه لای پنجره هست

That He Struck You
که اون بهت حمله کرده
؛ که اون مرد بهت صدمه زده
؛ که اون مرد بهت آسیب رسانده

لرزاندن
رخ دادن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما