stoked

جمله های نمونه

1. the soldiers stoked in silence
سربازان در سکوت تا خرخره خوردند.

2. the room was cold so i stoked the fire in the fireplace
اتاق سرد بود بنابراین آتش بخاری را افروخته تر کردم.

انگلیسی به انگلیسی

• exhilarated, joyful or euphoric; thrilled; delighted

پیشنهاد کاربران

راضی بودن ( اصطلاح استرالیایی )
صفت
🔸 معادل فارسی:
• ذوق زده / هیجان زده
• خیلی خوشحال / سرِ ذوق
• ( عامیانه ) کیف کرده / حال کرده
🔸 مثال ها:
• I'm stoked to go on vacation next week!
برای تعطیلات هفته ی آینده خیلی ذوق دارم!
...
[مشاهده متن کامل]

• She was stoked about getting the job.
او برای گرفتن آن شغل سرِ ذوق بود.
• We're all stoked to see you again.
همه مان برای دیدن دوباره ی تو هیجان زده ایم.

خیلی هیجان زده
مشعوف
بسیار خوشحال
بسیار شادمان
completely/intensely/very excited or euphoric or enthusiast
The crowd, stoked by their leader's rhetoric
. took to the streets
صفت ) مشتاق، هیجان زده ، مشتعل، برانگیخته - کسیکه بسیار هیجان زده و خوشحال است برای انجام کاری.