stipulative definition

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• تعریف قراردادی
• تعریف وضعی
• تعریف تحمیلی ( در منطق و فلسفه )
• معنای ابداعی برای یک واژه ( در یک متن یا زمینه ی خاص )
🔸 نکته:
تعریف قراردادی یعنی شما برای یک واژه، معنای جدید و مشخصی وضع می کنید که ممکن است با تعریف لغوی ( فرهنگ نامه ای ) آن تفاوت داشته باشد. این تعریف، لزوماً درست یا غلط نیست؛ بلکه توافقی است برای اینکه در یک بستر خاص ( مثلاً یک مقاله، یک آزمایش، یک قانون، یا یک بحث فلسفی ) همه از آن کلمه یک معنی ی واحد را بفهمند.
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
• “For the purpose of this discussion, we’ll use a stipulative definition of ‘success’ as ‘achieving personal goals’. ”
برای اهداف این بحث، تعریف قراردادی �موفقیت� را به عنوان �دستیابی به اهداف شخصی� در نظر می گیریم.
• “The author provides a stipulative definition of ‘freedom’ that differs from the dictionary meaning. ”
نویسنده تعریف تحمیلی از �آزادی� ارائه می دهد که با معنای فرهنگ نامه ای تفاوت دارد.

تعریف وضعی یا قراردادی
تعریف تصریحی