🔸 معادل فارسی
- عملیات مخفی پلیسی
- عملیات تله گذاری
- عملیات فریب برای دستگیری
- - -
## 🔸 تعریف ها
1. ** ( حقوقی/پلیسی – اصلی ) :** عملیاتی که مأموران پلیس یا سازمان های امنیتی با استفاده از فریب یا پوشش مخفی، مظنون را به ارتکاب جرم سوق می دهند تا او را دستگیر کنند.
... [مشاهده متن کامل]
- مثال: *The FBI conducted a sting operation to catch the drug dealers. *
اف بی آی برای دستگیری قاچاقچیان مواد مخدر عملیات مخفی پلیسی انجام داد
2. ** ( خبری – عمومی ) :** اصطلاح رایج در گزارش های رسانه ای برای اشاره به عملیات مخفی و برنامه ریزی شده با هدف افشای جرم یا فساد.
- مثال: *The sting operation exposed corruption in the city council. *
عملیات مخفی فساد در شورای شهر را افشا کرد
- - -
## 🔸 مترادف ها
undercover operation – entrapment operation – covert operation – police trap
- - -
## 🔸 مثال ها
- *The sting operation led to several arrests. *
عملیات مخفی پلیسی به چندین دستگیری منجر شد
- *Journalists carried out a sting operation to reveal bribery. *
خبرنگاران برای افشای رشوه خواری عملیات مخفی انجام دادند
- *The sting operation targeted illegal arms dealers. *
عملیات مخفی فروشندگان غیرقانونی اسلحه را هدف گرفت
- عملیات مخفی پلیسی
- عملیات تله گذاری
- عملیات فریب برای دستگیری
- - -
## 🔸 تعریف ها
1. ** ( حقوقی/پلیسی – اصلی ) :** عملیاتی که مأموران پلیس یا سازمان های امنیتی با استفاده از فریب یا پوشش مخفی، مظنون را به ارتکاب جرم سوق می دهند تا او را دستگیر کنند.
... [مشاهده متن کامل]
- مثال: *The FBI conducted a sting operation to catch the drug dealers. *
اف بی آی برای دستگیری قاچاقچیان مواد مخدر عملیات مخفی پلیسی انجام داد
2. ** ( خبری – عمومی ) :** اصطلاح رایج در گزارش های رسانه ای برای اشاره به عملیات مخفی و برنامه ریزی شده با هدف افشای جرم یا فساد.
- مثال: *The sting operation exposed corruption in the city council. *
عملیات مخفی فساد در شورای شهر را افشا کرد
- - -
## 🔸 مترادف ها
- - -
## 🔸 مثال ها
عملیات مخفی پلیسی به چندین دستگیری منجر شد
خبرنگاران برای افشای رشوه خواری عملیات مخفی انجام دادند
عملیات مخفی فروشندگان غیرقانونی اسلحه را هدف گرفت
در اعمال قانون، یک عملیات محرمانه ( مخفی ) که عملیاتی فریبنده است و هدف آن گرفتن فردی است که مرتکب جرم شده.
... [مشاهده متن کامل]
( توجه شود که در آمریکا معنی= ) نقشه ی محرمانه - تله
نیش . سوزش. جای نیش. اثرنیش.
نیش زدن. گزیدن. . . .
حیوان نیش دار. گیاه گزنده.
( در آمریکا ) نیش