still

/ˈstɪl//stɪl/

معنی: خاموشی، سکوت، دستگاه تقطیر، راکد، خاموش، بی حرکت، ساکن، ساکت، ارام، ساکت کردن، عرق گرفتناز، ارام کردن، هنوز هم معذلک، هنوز، باز هم، همیشه
معانی دیگر: آرام، بی صدا، خموش، صامت، ناجنبا، بی تکان، بی تحرک، پر آرامش، بی تلاطم، ملایم، (هوا) بی باد، خموشی، بی صدایی، باز، با این وجود، معذلک، با این حال، با وجود این، ولی باز، - تر، بیشتر، درازتر (و غیره)، آرام کردن یا شدن، خموش کردن، آرامش بخشیدن، آسوده کردن، (شراب) بی گاز، بی جوش، بی کف، عکس (گرفته شده از فیلم سینمایی)، پوستر، بی حرکت کردن یا شدن، ناجنبا کردن یا شدن، باز ایستادن، باز ایستاندن، انبیق، دستگاه چکانش، چکانشگر، خاموش شدن

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
حالات: stiller, stillest
(1) تعریف: not moving; stationary.
مترادف: static, stationary
متضاد: ambulant, moving
مشابه: calm, immobile, impassive, inert, motionless, quiet, standing, stock-still, stopped, stuck, unmoving

(2) تعریف: making or having no sound; silent.
مترادف: noiseless, silent, soundless
متضاد: noisy
مشابه: dumb, mum, mute, quiet

(3) تعریف: muted in sound; quiet; hushed.
مترادف: quiet
متضاد: noisy
مشابه: dim, faint, hushed, low, murmuring, mute, muted, soft, subdued, whispered

(4) تعریف: free of disturbance or turbulence; calm.
مترادف: calm, placid, sedate, tranquil
متضاد: turbulent, windy
مشابه: composed, limpid, pacific, peaceful, quiet, serene, smooth, unruffled, untroubled

- a still lake
[ترجمه saba4446] یک دریاچه آرام - یک دریاچه ساکن
|
[ترجمه ترگمان] دریاچه هنوز هم وجود داشت
[ترجمه گوگل] یک دریاچه هنوز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: calm; quiet; silence.
مترادف: calm, quiet, silence
متضاد: hubbub, noise

(2) تعریف: a single photograph, esp. one taken from a motion picture film.
قید ( adverb )
حالات: stiller, stillest
(1) تعریف: neither moving nor making sound.

- Be still.
[ترجمه ترگمان] ساکت باش
[ترجمه گوگل] هنوز هم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: at a specified time; as previously; yet.
مشابه: as yet

- They still live with their parents.
[ترجمه ترگمان] آن ها هنوز با والدینشان زندگی می کنند
[ترجمه گوگل] آنها هنوز با والدین خود زندگی می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: despite that; nonetheless; yet.
مترادف: nevertheless, nonetheless
مشابه: all the same, however

- He may be sick, but he still needs to exercise.
[ترجمه ترگمان] او ممکن است بیمار باشد، اما او هنوز باید ورزش کند
[ترجمه گوگل] او ممکن است بیمار باشد، اما هنوز نیاز به ورزش دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to an even greater extent.
مترادف: yet
مشابه: even

- Fame is good, but fortune is better still.
[ترجمه ترگمان] شهرت خوب است، اما ثروت هنوز بهتر است
[ترجمه گوگل] شهرت خوب است، اما ثروت هنوز بهتر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
حرف ربط ( conjunction )
• : تعریف: and yet; nevertheless.
مترادف: yet
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: stills, stilling, stilled
(1) تعریف: to cause to be quiet or tranquil; subdue.
مترادف: hush, moderate, quiet, subdue
متضاد: agitate, frenzy, stir
مشابه: abate, allay, assuage, calm, compose, dampen, deaden, diminish, dull, gentle, mollify, pacify, silence, smooth, suppress, temper

(2) تعریف: to cause to stop moving.
مترادف: damp, stop
مشابه: check, curb, idle, interrupt, muffle, mute, quash, quell, restrain, settle, stifle, subdue
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to become still.
مترادف: calm, hush, quiet
مشابه: abate, diminish, lessen, lull, soften, subside
اسم ( noun )
(1) تعریف: an apparatus for distilling alcohol and other liquids by means of heating and condensation.

(2) تعریف: a distillery.
مترادف: distiller, distillery

جمله های نمونه

1. still and all he is your father!
هر چه باشد پدرت است !

2. still and all
(عامیانه) با این وجود،هر چه که باشد

3. still waters run deep
سکوت علامت عمق (یا عقل) است،آب های ساکن ژرف هستند

4. a still day in may
روزی بی باد در ماه مه

5. he still can't tell his right hand from the left
او هنوز دست راست و چپ خود را نمی شناسد.

6. he still hugs his belief in ghosts
او هنوز هم اعتقاد خود به ارواح را ول نکرده است.

7. he still lives off his father
هنوز پدرش خرجی او را می دهد.

8. he still speaks english poorly
هنوز هم انگلیسی بد حرف می زند.

9. hessam still wets his bed occasionally
حسام هنوز گاهگاهی رختخواب خود را خیس می کند.

10. i still don't know who ranks who in this office
هنوز نمی دانم در این اداره چه کسی مافوق است.

11. i still have a little money left
هنوز هم کمی پول دارم.

12. i still have several lots of paper to correct
هنوز چندین دسته انشا مانده است که باید تصحیح کنم.

13. i still remember the prickle of my father's beard on my cheeks
هنوز (احساس) زبری ریش پدرم بر روی گونه هایم را به یاد دارم.

14. she still believes in medicinal herbs
او هنوز هم به داروهای گیاهی اعتقاد دارد.

15. she still clings to the idea that her husband will finally make up with her
او هنوز بر این باور است که شوهرش بالاخره با او آشتی خواهد کرد.

16. sit still so that i can take your pulse
بی حرکت بنشین تا نبضت را بگیرم.

17. the still watches of the night
قسمت های آرام شب

18. the still water of the lake
آب بی تلاطم دریاچه

19. there's still room for hope
هنوز جای امید هست.

20. we still don't know exactly how the human brain works
هنوز هم به درستی نمی دانیم مغز انسان چگونه عمل می کند.

21. we still have to clear many hurdles
ما هنوز بایستی مشکلات زیادی را از جلوی راه خود برداریم.

22. when still in his thirties, he rose to the rank of general
پیش از چهل سالگی به مقام سرلشکری ارتقا یافت.

23. you're still a kid!
تو هنوز هم بچه ای !

24. are you still awake?
هنوز بیداری ؟

25. are you still on the committee?
هنوز هم جزو آن کمیته هستی ؟

26. are you still sore at me?
آیا هنوز از من رنجیده ای ؟

27. are you still with that bank?
هنوز در آن بانک کار می کنی ؟

28. buildings were still tottering and flames raging
ساختمان ها هنوز متزلزل بودند و شعله ها سر به فلک می کشید.

29. chehel-sotoon is still structurally sound
چهل ستون هنوز از نظر ساختمانی محکم است.

30. do you still attend that school?
آیا هنوز به آن مدرسه می روی ؟

31. england is still considered a major maritime power
انگلستان هنوز یک قدرت عمده ی دریایی محسوب می شود.

32. experts are still examining the causes of the fire
کارشناسان هنوز دارند علل آن آتش سوزی را بررسی می کنند.

33. fighting was still going on in our city, but elsewhere peace had returned
در شهر ما زد و خورد ادامه داشت ولی در جاهای دیگر آرامش دوباره برقرار شده بود.

34. germany is still paying indemnity to some victims of nazism
آلمان هنوز هم به برخی از قربانیان نازی ها خسارت می پردازد.

35. he is still dependent on his father
او هنوز به پدرش متکی است.

36. he is still full of fight
هنوز هم پر از شور و شر است.

37. he is still hung up on money
هنوز فکر و ذکرش پول است.

38. he is still little and can't talk
او هنوز بچه است و نمی تواند حرف بزند.

39. he is still looking for work
او هنوز دنبال کار می گردد.

40. he is still on the dole
او هنوز اعانه دریافت می کند.

41. he is still pretty nonchalant about the trip
او هنوز هم درباره ی آن سفر بی علاقگی نشان می دهد.

42. he is still steaming over the insult
هنوز از آن توهین به خود می پیچد.

43. he is still up to his old tricks
او هنوز دنبال حیله های همیشگی خودش است.

44. he stood still without making any movement
او بدون جنب خوردن بی حرکت ایستاد.

45. he was still in the summer of his life
او هنوز در اوج زندگانی خود بود.

46. he was still unknown, notwithstanding he had lived here many years
گرچه سال ها اینجا زندگی کرده بود هنوز هم کسی او را نمی شناخت.

47. i am still doubtful about his honesty
هنوز هم درباره ی درستی او شک دارم.

48. i am still remindful of what you said
آنچه را که گفتی هنوز به یاد دارم.

49. i can still feel the prick of the needle
هنوز هم درد سوزن را احساس می کنم.

50. i was still inexperienced then
در آن هنگام من هنوز کم تجربه بودم.

51. illiteracy is still prevalent in this area
بیسوادی هنوز در این ناحیه گسترده است.

52. in the still of the night
در سکوت شب

53. it is still raining
هنوز دارد باران می آید.

54. reza is still in the hospital, but he is making progress
رضا هنوز در بیمارستان است ولی دارد بهتر می شود.

55. rich but still unhappy
پولدار ولی باز ناشاد

56. road building still involves manual labor
راهسازی هنوز مستلزم کار بدنی است.

57. scientists are still searching for a cure to cancer
دانشمندان هنوز دارند درباره ی درمان سرطان پژوهش می کنند.

58. she is still crying
هنوز دارد گریه می کند.

59. she is still undecided about marriage
هنوز در مورد ازدواج مردد است.

60. slave traffic still exists
تجارت برده هنوز هم وجود دارد.

61. some communities still lack electricity and indoor plumbing
برخی از جوامع هنوز برق و آب لوله کشی ندارند.

62. some people still maintain that the earth is flat
برخی از مردم هنوز معتقدند که زمین مسطح است.

63. that rule still goes
آن قاعده هنوز هم صادق است.

64. the custom still obtains of going to the seaside in summer
رسم رفتن به دریاکنار در تابستان هنوز پابرجا است.

65. the harbor still is being dredged for iron scraps and sunken boats
هنوز مشغول تمیز کردن بندر از کشتی های غرق شده و آهن پاره ها هستند.

66. the law still stands
آن قانون هنوز به قوت خود باقی است.

67. there is still a lot of wear left in these tires
این تایرها خیلی بیش از این کار خواهند کرد.

68. there is still enough daylight to read a newspaper by
هنوز آنقدر روشنایی روز هست که بتوان روزنامه خواند.

69. they are still entertaining hopes of a peaceful settlement of the matter
آنان هنوز امید به حل مسالمت آمیز آن مطلب را در سر می پرورانند.

70. they are still processing the data
هنوز دارند داده ها را پردازش می کنند.

مترادف ها

خاموشی (اسم)
still, blackout, silence, extinction, quiescence, reticence, mum, quiescency, taciturnity

سکوت (اسم)
pause, calm, still, silence, reticence, mum, quietism, reticency, taciturnity

دستگاه تقطیر (اسم)
still, distiller

راکد (صفت)
still, resting, dull, inert, static, immovable, stagnant

خاموش (صفت)
off, quiet, silent, still, extinct, whist, tacit, tight-lipped, tight-mouthed, extinguished, wordless, taciturn, uncommunicative, quiescent, soundless, relaxed

بی حرکت (صفت)
still, vapid, frozen, otiose, static, stationary, motionless, immobile, unmoved, moveless, stabile

ساکن (صفت)
calm, quiet, still, stilly, resting, inert, static, stationary, motionless, quiescent, irenic, waveless

ساکت (صفت)
calm, acquiescent, quiet, silent, mute, soothed, imperturbable, still, stilly, dormant, noiseless, reticent, serene, soundless, soft-spoken

ارام (صفت)
calm, quiet, silent, imperturbable, moderate, gentle, still, stilly, appeasable, peaceful, placid, tranquil, whist, bland, placable, composed, self-composed, daft, sedate, serene, staid, taciturn, irenic, pacific, peaceable, self-possessed, unruffled, waveless

ساکت کردن (فعل)
conciliate, calm, appease, soothe, quiet, still, silence, pacify, quieten, shush, talk down

عرق گرفتن از (فعل)
still, distil, distill

ارام کردن (فعل)
assuage, acquiesce, conciliate, calm, appease, soothe, quiet, gentle, still, cool, allay, alleviate, solace, silence, pacify, smooth, becalm, lull, mollify, placate, quieten

هنوز هم مع ذلک (قید)
still

هنوز (قید)
still, yet, nevertheless, however, as yet

باز هم (قید)
again, still, yet

همیشه (قید)
ay, aye, evermore, still, always, ever

تخصصی

[شیمی] دستگاه تقطیر
[سینما] عکس
[عمران و معماری] ساکن
[برق و الکترونیک] آرام، بی جوش
[ریاضیات] ولی باز، باز هم، همچنان، ولی، باز

به انگلیسی

• silence, quiet; photograph; apparatus for distilling liquids; distillery
calm; quiet, silence; make motionless; distill
quiet; tranquil, calm; motionless
without motion; as yet, even now; despite; but
if a situation that existed previously still exists, it has continued and exists at the present time.
if something that has not yet happened could still happen, it is possible that it will happen.
you use still to emphasize that something remains the case or is true in spite of what you have just said.
if you say that there is still an amount of something left, you are emphasizing that there is that amount left.
you also use still when dismissing a problem or difficulty as not really worth worrying about.
you can use still with `better' or `more' to indicate that something has even more of a quality than something else.
if you stay still, you stay in the same position without moving.
if something is still, there is no movement or activity there.
a still is a photograph taken from a cinema film which is used for publicity purposes.

پیشنهاد کاربران

بدون گاز
هنوز
آرامش بخشیدن
Until now
Yet
در عین حال
تا حالا
Still water=بدون گاز
ساده - معمولی - بدون گاز
ساکت وخاموش
بی طرف بی علاقه
بعضی وقتها اشتباها به جای استایل ( شکل وقیافه. ترکیب ریخت ) هم نوشته میشود.
مثلا:

still trollin=قیافه شبیه غول وجن
باز هم ، هنوز ،
همچنان
با این حال
وقتی با نوشیدنی بیاید به معنی بدون گاز _ساده _معمولی است و در غیر این صورت بیشتر به معنی هنوز هستش

هم معنی =yet
هم، نیز
still water: راکد
آب راکد
● به عنوان صفت: ساکن، بدون حرکت، بدون گاز ( در مورد مایعات )
● به عنوان اسم: سکوت ( در مورد شب ) ، دستگاه تقطیر، عکس و تصویر ( که از فیلم گرفته شده باشد )
● به عنوان قید: هنوز، با این وجود
● به عنوان فعل! : باز ایستادن ( از حرکت ) ، قطع شدن ( صدا ) ، رفع شدن یا ضعیف شدن ( شک و ترس )
آرام، بی صدا
هنوز.
راکد، بی تحرک
اما، کماکان
به معنای {هنوز هم} میباشد
ساکت ( باش )
Still or sparkling
بدون گاز یا گازدار ( در انتخاب نوشیدنی )
همچنان به معنی هنوز
ما همچنان به کار خود ادامه می دهیم
we are still going on our work
در خصوص نوشیدنی
به معنی بدون گاز
و متضاد sparkling
گازدار
it dont have gas
نوشیدنی بدون گاز
سکوت ، ارامش ، بدون گاز
Continue to be
still
واژه ای ایرانی - اوروپایی اَز ریشه ی: ایست وَ کارواژه هایِ : ایستادَن ، ایستاندَن
still : st - ill
st = ایست
ill - : پَسوَند نام وَ اَبزارساز ، مانَندِ :
پوشال : پوش - آل
بَندیل : بَند - ایل
گَرته بَرداری :
still = ایستال
روشَن سازی : هِنگامی که آرامِش وَ بی سِدایی وُ بی گویِشی وُ خاموشی فَرمان فَرماست هَمه چیز ایستا اَست ، اینی که هَرکِشی ( حَرکِتی ) نیست.
هنوز , مترادف yet
باز هم
ولی هنوز ، اما همچنان
هم معنی but
Still, I prefer eating at home
ولی هنوز ترجیح میدم تو خونه غذا بخورم
still ( شیمی )
واژه مصوب: دستگاه تقطیر
تعریف: دستگاهی برای جداسازی اجزای مایعات مخلوط با کمک گرما
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما