stick in one's throat


(حرف و غیره) در گلوی کسی گیر کردن

انگلیسی به انگلیسی

• be caught in one's throat

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• در گلو گیر کردن ( به معنای تحت اللفظی و مجازی )
• برای کسی بسیار دشوار یا ناخوشایند بودن ( از نظر اخلاقی یا احساسی )
• ( در کاربرد انتقادی ) قابل قبول نبودن / ناراحت کننده بودن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
I wanted to thank him, but the words stuck in my throat.
می خواستم از او تشکر کنم، اما کلمات در گلویم گیر کردند ( نتوانستم بگویم ) .
Lying to her really sticks in my throat.
دروغ گفتن به او واقعاً برایم ناراحت کننده و غیرقابل قبول است.
The idea of working with him sticks in my throat.
ایده ی همکاری با او برایم بسیار سخت است.
His apology stuck in my throat because I knew it was insincere.
عذرخواهی از او ناراحت کننده بود چون می دانستم که غیرصادقانه است.

( حرف و غیره ) در گلوی کسی گیر کردن