stick in one's mind

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• در ذهن ماندن / به خاطر سپرده شدن
• فراموش نشدنی بودن
• ماندگار شدن ( در حافظه )
🔸 مثال ها:
The image of the sunset stuck in my mind for years.
تصویر غروب آفتاب برای سال ها در ذهنم ماند.
...
[مشاهده متن کامل]

What he said really stuck in my mind.
آنچه او گفت واقعاً در ذهنم ماندگار شد.
Her kindness that day stuck in my mind forever.
مهربانی او در آن روز برای همیشه در ذهنم ماندگار شد.
The details of the story stuck in my mind long after I read it.
جزئیات داستان مدتها پس از خواندنش در ذهنم ماند.

stick in one's mind: در ذهن جای گرفتن
در ذهن نقش بستن
در ذهن حک شدن