🔸 معادل فارسی:
• ماندن / منتظر ماندن ( در یک مکان )
• ( در کاربرد روزمره ) اطراف بودن و به انتظار ایستادن
• ( در انگلیسی بریتانیایی و استرالیایی ) کمی صبر کردن
🔸 مثال ها:
Stick about for a minute; I’ll be right back.
... [مشاهده متن کامل]
یک دقیقه صبر کن؛ برمی گردم.
Do you want to stick about for lunch?
می خواهی برای ناهار بمانی؟
I stuck about after the meeting to talk to the manager.
بعد از جلسه ماندم تا با مدیر صحبت کنم.
Tell him to stick about; I have something to give him.
به او بگو بماند؛ چیزی دارم که به او بدهم.