stay down

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• پایین ماندن / فروکش کردن
• ( در مورد فرد ) در حالت درازکش یا نشسته باقی ماندن ( برای پنهان شدن یا محافظت )
• ( در مورد آب و هوا یا التهاب ) کاهش یافتن و آرام شدن
🔸 مثال ها:
...
[مشاهده متن کامل]

The soldiers were told to stay down during the attack.
به سربازان گفته شد که در طول حمله، خود را پایین نگه دارند ( پنهان شوند ) .
The flood waters are finally starting to stay down.
آب سیل سرانجام در حال فروکش کردن است.
I hope this food stays down; I've been feeling nauseous all day.
امیدوارم این غذا در معده ام بماند؛ تمام روز حالت تهوع داشتم.
The doctor said the swelling should stay down within a few days.
پزشک گفت که ورم باید ظرف چند روز فروکش کند.

اینجوری استفاده "نمیشه خونسرد بودن اروم بودن"
مصلا یکی عصبانی یا. . . بش میگی stay down اروم باش!
خونسرد بودن
آرام بودن