start off

شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. Start off early, then you won't have to rush.
[ترجمه ارسلان گناوه] اگر زود شروع کنی مجبور نمیشی بعدا عجله کنی
|
[ترجمه فصدی] سریع شروع کن تا مجبور نشی عجله کنی
|
[ترجمه ترگمان]زود از اول شروع کن، پس لازم نیست عجله کنی
[ترجمه گوگل]ابتدا شروع کنید، سپس مجبور نیستید عجله کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I'll start off by using this piece of wood.
[ترجمه ترگمان]با استفاده از این قطعه چوب شروع می کنم
[ترجمه گوگل]من با استفاده از این قطعه چوب شروع به کار خواهم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We'll start off by doing some warm-up exercises.
[ترجمه ترگمان]ما با انجام برخی تمرینات گرم شروع به کار خواهیم کرد
[ترجمه گوگل]ما با انجام برخی تمرینات گرم کردن شروع خواهیم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She will start off if she begins.
[ترجمه ترگمان]اگر شروع کند، او شروع خواهد کرد
[ترجمه گوگل]او شروع خواهد کرد اگر شروع شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. What made her start off on this weekend marathon?
[ترجمه ترگمان]چی باعث شد که این آخر هفته شروع بشه؟
[ترجمه گوگل]چه اتفاقی افتاده در این ماراتن آخر هفته؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. What shall we start off this thing with?
[ترجمه ترگمان]از کجا شروع کنیم؟
[ترجمه گوگل]ما باید این چیز را شروع کنیم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Let's start off with some gentle exercises.
[ترجمه ترگمان]اجازه دهید با برخی تمرین های آرام شروع کنیم
[ترجمه گوگل]بیایید با برخی از تمرینات ملایم شروع کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The puppies start off white, and get their black spots later.
[ترجمه ترگمان]توله سگ به رنگ سفید درمی آید و بعد خال های سیاه خود را به دست می آورد
[ترجمه گوگل]توله سگ ها شروع به سفید شدن می کنند و بعدا لکه های سیاه را می گیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The morning will start off misty.
[ترجمه ترگمان] صبح از مه شروع میشه
[ترجمه گوگل]صبح زود شروع می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The leaves start off green but turn red later.
[ترجمه ترگمان]برگ ها شروع به سبز شدن می کنند، اما بعدا قرمز می شوند
[ترجمه گوگل]برگ های سبز شروع می شوند، اما بعدها قرمز می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Most actors start off in rep.
[ترجمه ترگمان]اغلب بازیگرها از طریق نماینده شروع به کار می کنند
[ترجمه گوگل]اکثر بازیکنان شروع به کار می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. I'd like to start off by thanking you all for coming today.
[ترجمه ترگمان]دوست دارم با تشکر از همتون شروع کنم برای اینکه امروز اومدین
[ترجمه گوگل]من می خواهم با تشکر از همه شما برای آینده امروز شروع کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. If you try to start off in top gear you'll stall.
[ترجمه ترگمان]اگر سعی کنی با دنده بالا شروع کنی به آخور
[ترجمه گوگل]اگر سعی می کنید در دنده های بالا شروع به خاموش کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. They did, however, start off with a flourish with two penalties by out-half Ricky Adair.
[ترجمه ترگمان]با این حال، آن ها با دو پنالتی - نیمه ریکی Adair شروع به رشد کردند
[ترجمه گوگل]با این حال، آنها با شکوفایی با دو رکیک توسط ریکی آدیر به ثمر رساندند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• begin, commence, start; set out, begin a journey; cause someone to begin doing something

ارتباط محتوایی

جمله های نمونه1. Start off early, then you won' t have to rush. [ترجمه ارسلان گناوه ] اگر زود شروع کنی ...انگلیسی به انگلیسیbegin, commence, start; set out, begin a journey; cause someone to begin doing something
معنی start off، مفهوم start off، تعریف start off، معرفی start off، start off چیست، start off یعنی چی، start off یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف s، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف s، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف s
کلمه بعدی: start off on the right foot
اشتباه تایپی: سفشقف خبب
آوا: /استارت آاف/
عکس start off : در گوگل

پیشنهاد کاربران

1 - شروع یک سفر
2 - شروع یک کار خاص به منزله شروع یک فرایند
3 - یاد دادن یا وادار کردن کسی به شروع کاری اولیه.

https://idioms. thefreedictionary. com/start off
شروع کردن کار یا چیزی هدفمند که نتیجه آن بیشتر مد نظر است
شروع کردن
شروع چیزی، سفر، جلسه، شغل، زندگی، حرفه، موجودیت
باعث خنداندن کسی شدن
شروع کردن آغاز کردن
مترادف و متضاد
begin start finish
1. I'd like to start off by thanking you all for coming.
1 . می خواهم ( سخنم را ) با تشکر از شما برای آمدن شروع کنم.
گفتن یک پیش مقدمه و پیش گفتار در کلام و سخنرانی
یا یک صرف یک پیش غذا قبل از غذای اصلی
به طور کلی در ابتدای ابتدای یک امر
شروع به یک نحو خاصی
I started off by thanking my family
o be a particular thing or have a particular quality at the beginning of something, especially when this changes later
پا نهادن در کاری
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما