stalemated bloodbath

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• بن بستِ خونین
• جنگی که به بن بست رسیده اما همچنان تلفاتِ سنگین دارد
• وضعیتی که در آن، هیچ یک از دو طرف نمی تواند پیروز شود، اما کشتار ادامه دارد
🔸 مثال ها:
• "The Iran - Iraq War of the 1980s became a stalemated bloodbath, with hundreds of thousands dead and no clear victor. "
...
[مشاهده متن کامل]

( جنگ ایران و عراق در دهه ی ۱۹۸۰ به یک بن بستِ خونین تبدیل شد، با صدها هزار کشته و بدونِ برنده ای آشکار. )
• "By 1968, the Vietnam War had turned into a stalemated bloodbath that no one could justify. "
( تا سال ۱۹۶۸، جنگ ویتنام به یک بن بستِ خونین تبدیل شده بود که هیچ کس نمی توانست آن را توجیه کند. )
• "A stalemated bloodbath is the worst possible outcome for any military intervention. "
( بن بستِ خونین، بدترین نتیجه ی ممکن برای هر مداخله ی نظامی است. )