stabilizer

/ˈsteɪbəˌlaɪzər//ˈsteɪbəlaɪzə/

معنی: متعادل کننده، تثبیت کننده، استوار کننده
معانی دیگر: (شخص یا چیز) ثبات آور، درواخگر، برجاساز، (پره ها و بالک هایی که تعادل هواپیما را برقرار می کنند) همترازگر، ترازگر، (اسبابی برای حفظ تعادل کشتی هنگام توفان) ژیروسکوپ تعادلی، سکون بخش (gyrostabilizer هم می گویند)، (شیمی) ماده ی تثبیت کننده، دوام انگیز، پایاساز، پایاگر

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: one that stabilizes.

(2) تعریف: any of various devices that act to stabilize or correct the rolling motion of an airplane, ship, rocket, or the like.

(3) تعریف: any of various substances added to food, medicine, or the like to prevent it from deteriorating or losing important characteristics.

جمله های نمونه

1. the horizontal stabilizer and elevator in the tail assembly of an aircraft.
[ترجمه گوگل]تثبیت کننده افقی و آسانسور در مجموعه دم هواپیما
[ترجمه ترگمان]با آسانسور و آسانسور در ردیف دم هواپیما حرکت می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Twin motor jack on stabilizer for pitch trim.
[ترجمه گوگل]جک موتور دوقلو روی تثبیت کننده برای تریم زمین
[ترجمه ترگمان]یه موتور دست دوم به نام جک اسپارو
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Examination of the aircraft revealed the horizontal stabilizer was in the full travel nose-down position and beyond the micro switch stop.
[ترجمه گوگل]بررسی هواپیما نشان داد که تثبیت کننده افقی در موقعیت کامل حرکت دماغه به پایین و فراتر از توقف میکرو سوئیچ قرار دارد
[ترجمه ترگمان]بررسی هواپیما نشان داد که تثبیت کننده افقی در موقعیت بالا به پایین و خارج از سوئیچینگ کوچک قرار دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Not least important, marriage is a great social stabilizer of men.
[ترجمه زهرا سادات حسینی] مهم تر از همه، ازدواج تثبیت کننده عالی جایگاه اجتماعی مردان است.
|
[ترجمه گوگل]مهمتر از همه، ازدواج یک تثبیت کننده اجتماعی بزرگ مردان است
[ترجمه ترگمان]حتی ازدواج هم مهم نیست، ازدواج یک حالت بزرگ اجتماعی برای مردان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The complete normal and emergency stabilizer trim systems operated normally when functionally checked on the aircraft after the accident.
[ترجمه گوگل]سیستم‌های تریم تثبیت‌کننده کامل عادی و اضطراری زمانی که پس از حادثه در هواپیما بررسی می‌شوند، به طور عادی عمل می‌کنند
[ترجمه ترگمان]سیستم های تغییر حالت عادی و حالت اضطراری به طور طبیعی در هنگام بررسی عملکرد هواپیما بعد از حادثه عمل می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Choice of stabilizer in emulsion systems has always been rather empirical.
[ترجمه گوگل]انتخاب تثبیت کننده در سیستم های امولسیونی همیشه نسبتا تجربی بوده است
[ترجمه ترگمان]انتخاب پایدارساز برای سیستم های امولسیون کننده همواره عملی بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Added horizontal stabilizer, vertical stabilizer and central stabilizer to the Humen bridge section respectively, to form three new models of cross-sections.
[ترجمه گوگل]تثبیت کننده افقی، تثبیت کننده عمودی و تثبیت کننده مرکزی به ترتیب به بخش پل Humen اضافه شد تا سه مدل جدید از مقاطع ایجاد شود
[ترجمه ترگمان]با اضافه نمودن پایدارساز افقی، پایدارساز عمودی و پایدارساز مرکزی به بخش پلی humen، سه مدل جدید از مقطع عرضی را شکل می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Hydrochloric acid served as a stabilizer or peptizer in the preparation and preservation of magnetic nano-particles, but the role and end produce of hydrochloric acid are not clear.
[ترجمه گوگل]اسید کلریدریک به عنوان تثبیت کننده یا پپتیزه کننده در تهیه و حفظ نانو ذرات مغناطیسی عمل می کند، اما نقش و تولید نهایی اسید هیدروکلریک مشخص نیست
[ترجمه ترگمان]اسید Hydrochloric به عنوان تثبیت کننده یا peptizer در آماده سازی و حفظ ذرات نانو مغناطیسی عمل می کند، اما نقش و نهایی تولید هیدرو کلریک اسید آشکار نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. An effective non-poisonous and green environmental rare earth stabilizer of praseodymium stearate was made and characterized by means of FTIR, DSC, SEM and so on.
[ترجمه گوگل]یک تثبیت کننده خاکی کمیاب محیطی غیرسمی و سبز موثر پرازئودیمیم استئارات با استفاده از FTIR، DSC، SEM و غیره ساخته و مشخص شد
[ترجمه ترگمان]تثبیت کننده موثر محیطی غیر سمی و سبز کمیاب از stearate praseodymium ایجاد شد و به وسیله FTIR، DSC، SEM و غیره مشخص شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Stabilizer is an important component in BHA of hole deviation control.
[ترجمه گوگل]تثبیت کننده یک جزء مهم در BHA کنترل انحراف سوراخ است
[ترجمه ترگمان]Stabilizer یکی از اجزای مهم در کنترل انحراف سوراخ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The stabilizer function is a fine tuner that gives the operator full control over threshold stability.
[ترجمه گوگل]عملکرد تثبیت کننده یک تیونر خوب است که به اپراتور کنترل کامل بر ثبات آستانه را می دهد
[ترجمه ترگمان]عملکرد تثبیت کننده یک tuner خوب است که به اپراتور کنترل کامل بر پایداری آستانه می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The direction stabilizer of aircraft can be improved by optimizing the composite laminates of vertical stabilizer.
[ترجمه گوگل]تثبیت کننده جهت هواپیما را می توان با بهینه سازی لایه های کامپوزیتی تثبیت کننده عمودی بهبود بخشید
[ترجمه ترگمان]ثابت ¬ کننده جهت ¬ ها می ¬ تواند با بهینه سازی رویه ¬ های کامپوزیتی از تثبیت کننده عمودی بهبود پیدا کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The stabilizer bar under the wishbones of the front axle prevents trike and rider from leaning outward excessively in fast cornering.
[ترجمه گوگل]نوار تثبیت کننده زیر جنازه های محور جلو از خم شدن بیش از حد تریک و سوارکار به بیرون در پیچ های سریع جلوگیری می کند
[ترجمه ترگمان]میله تثبیت کننده تحت کنترل محور جلو، مانع از خم شدن excessively و سوار شدن به بیرون به سمت خارج می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. As an importantorientation tool, adjustable stabilizer is especially suitablefor modern drilling.
[ترجمه گوگل]به عنوان یک ابزار جهت گیری مهم، تثبیت کننده قابل تنظیم به ویژه برای حفاری مدرن مناسب است
[ترجمه ترگمان]به عنوان یک ابزار importantorientation، تثبیت کننده قابل تنظیم به خصوص حفاری مدرن مورد استفاده قرار می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Fats without a stabilizer should be used with extreme caution.
[ترجمه گوگل]چربی های بدون تثبیت کننده باید با احتیاط فراوان استفاده شوند
[ترجمه ترگمان]چربی ها بدون تثبیت کننده باید با احتیاط زیاد استفاده شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

متعادل کننده (اسم)
balancer, stabilizer

تثبیت کننده (اسم)
stabilizer

استوار کننده (اسم)
stabilizer, straightener

تخصصی

[شیمی] پایدارکننده، تثبیت کننده
[سینما] پایدارساز - پایدارساز
[عمران و معماری] تثبیت کننده - ثابت نگاهدارنده - ماده تثبیت کننده
[صنایع غذایی] پایدار کننده :موادی که باعث ثبات و پایداری امولسیونها و محلولهای کلوئیدی می شود
[مهندسی گاز] تثبیت کننده، موازنه ساز، متعادل کننده
[ریاضیات] پایدار ساز
[معدن] پایدارکننده (حفاری)
[نفت] دستگاه تثبیت
[پلیمر] پایدار کننده، تثبیت کننده
[آمار] پایدارساز

انگلیسی به انگلیسی

• person or thing that stabilizes; relatively large shock absorber for cars; (aviation) airfoil that stabilizes an airplane; (nautical) mechanical device that controls and reduces the the rolling of a ship in stormy and rough waters; (chemistry) chemical that is added to a another substance to maintain it in a stable chemical or physical condition; ingredient (gelatin for example) used to prevent certain desserts from breaking down (also stabiliser)
a stabilizer is a device that helps a ship, plane, or racing car to remain stable.

پیشنهاد کاربران

⚫ ( زبان ما درحال گذار به واژه های درست و گاه تازه است )

⚫ واژه ی برنهاده: پایدارساز

⚫ نگارش به خط لاتین: Pāydārsāz

⚫ آمیخته از: پایدار ساختن ( Stabilize ) و �اسم فاعل� ( er )
...
[مشاهده متن کامل]


⚫ همه ی پیشنهادها برابرنهاده های یک یا چندیِک از اینها اند:
فرهنگستان زبان و ادب، پارسی انجمن، بازدیسان پارسی، دکتر حیدری ملایری، دکتر حسابی، دکتر ادیبسلطانی

⚫ سایِن ها ( nuances ) را باهم جابجا نشناسیم.

stabilizer 3 ( n ) =a chemical that is sometimes added to food or paint to stop the various substances in it from separating
stabilizer
stabilizer 2 ( n ) e. g. camera stabilizer
stabilizer
stabilizer 1 ( n ) ( steɪbəˌlaɪzər ) =a device that keeps sth steady, especially one that stops an aircraft or a ship from rolling to one side
stabilizer
ثبات گر ، متعادل کننده ، تثبیت کننده
Definition : Any person or thing that brings stability
⭕️ به اون دو تا میله ای که به بعضی دوچرخه ها وصل میکنن تا تعادل برقرار شه که بچه ها بتونن راحت دوچرخه سواری کنن ، بهش stabilizers میگن
...
[مشاهده متن کامل]

Note : stabilizer ( American English
stabiliser ( British English

پایدارنده
متعادل کننده ، تعادل ( موجگیر هم درسته )
( یکی از قطعات خودرو بوش تعادل هست.
قطعه دیگری موجگیر و دیگری میل موجگیر )
هوانوردی = سکان
در خودرو " میل موجگیر"
در خودرو به معنی "موجگیر"
مکانیک:
موج گیر
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)

بپرس