spread one's wings

پیشنهاد کاربران

مستقل شدن
تجربه های جدید کسب کردن
از محدوده امن خودت بیرون اومدن و رشد کردن
مثال های کاربردی :
She moved to another city to spread her wings.
برای اینکه مستقل بشه و تجربه های جدید کسب کنه، به شهر دیگه ای رفت.
...
[مشاهده متن کامل]

After years at the same company, he decided to spread his wings.
بعد از سال ها در یک شرکت، تصمیم گرفت مسیرهای جدیدی رو امتحان کنه.
اصطلاحات نزدیک:
Branch out
وارد زمینه های جدید شدن
She branched out into teaching.
Step out of your comfort zone
از منطقه امن خودت خارج شدن
You need to step out of your comfort zone.
Take the plunge
دل به دریا زدن
He finally took the plunge and started a business.