**splinter** یکی از آن کلمات چندمعنایی است که هم به عنوان اسم و هم فعل کاربرد دارد.
- - -
### ۱. معانی
**به عنوان اسم ( noun ) :**
1️⃣ تکه چوب کوچک یا خرده ای از چیزی که شکسته شده است – �تکه شکسته�
... [مشاهده متن کامل]
2️⃣ گروه کوچک یا جناح جداشده از یک گروه بزرگ تر – �جناح جداشده�
**به عنوان فعل ( verb ) :**
1️⃣ شکستن چیزی به قطعات کوچک و تیز – �خرد شدن، خُرد کردن�
2️⃣ جدا شدن یا جدا کردن – �از هم گسستن�
- - -
### ۲. ریشه شناسی
* از انگلیسی قدیم **splinter** آمده، و با توجه به شواهد، احتمالاً از **مغربی / ژرمنی باستان** گرفته شده که به معنی �تکه چوب� بوده.
* ریشه دقیقش به Proto - Germanic *splintą* بازمی گردد که �تکه چوب یا شاخه شکسته� معنی می داد.
* ساختار فعلی انگلیسی حفظ شده و معنای استعاری ( جناح جداشده ) بعدها شکل گرفت.
- - -
### ۳. کاربردها و کالوکیشن ها
**اسم:**
1️⃣ wood splinter – تکه چوب
2️⃣ political splinter – جناح جداشده سیاسی
3️⃣ tiny splinter – خرده ریزه
**فعل:**
1️⃣ The glass splintered into pieces. – شیشه به قطعات تیز شکست.
2️⃣ The party splintered after the scandal. – حزب بعد از رسوایی دچار جدایی شد.
3️⃣ She splintered the old chair to make a fire. – او صندلی قدیمی را خرد کرد تا آتش روشن کند.
- - -
1️⃣ He got a splinter in his finger while chopping wood. – هنگام بریدن چوب، یک خرده چوب در انگشتش فرو رفت.
2️⃣ The glass splintered when it hit the floor. – وقتی شیشه به زمین خورد، به تکه های تیز شکست.
3️⃣ A political splinter group broke away from the main party. – یک جناح جداشده سیاسی از حزب اصلی جدا شد.
4️⃣ Be careful not to get splinters from the wooden fence. – مواظب باش خرده چوب از نرده چوبی وارد پوستت نشود.
5️⃣ The chair splintered under his weight. – صندلی زیر وزن او خرد شد.
6️⃣ Tiny splinters of glass were scattered on the floor. – خرده های ریز شیشه روی زمین پراکنده شده بودند.
7️⃣ The radical faction splintered off and formed a new movement. – جناح رادیکال جدا شد و جنبش جدیدی تشکیل داد.
8️⃣ He carefully removed the splinter from his hand. – او با دقت خرده چوب را از دستش بیرون آورد.
9️⃣ Tension caused the organization to splinter into smaller groups. – تنش باعث شد سازمان به گروه های کوچکتر تقسیم شود.
🔟 The vase splintered into a hundred pieces. – گلدان به صد تکه خرد شد.