spiralling

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• فزاینده / رو به افزایش ( به طور مهارنشدنی )
• مارپیچی / دورانی ( در حال چرخش )
• سرسام آور / لجام گسیخته
• روزافزون / به طور فزاینده و کنترل ناپذیر
🔸 مثال ها:
• Even diehard supporters were concerned about spiralling fuel prices.
...
[مشاهده متن کامل]

حتی حامیان سرسخت هم نگران قیمت های سرسام آور سوخت بودند.
• The country is facing a spiralling cost of living crisis.
کشور با بحران فزاینده و مهارنشدنی هزینه ی زندگی روبه روست.
• Spiralling inflation has hit ordinary families hardest.
تورم لجام گسیخته بیشترین فشار را بر خانواده های عادی وارد کرده است.

مارپیچی