🔸 معادل فارسی:
• از کنترل خارج شدن
• به سرعت وخیم شدن
• به سمت آشفتگی و بحران رفتن
• شدت گرفتن و مهارناپذیر شدن
• به طور فزاینده بدتر شدن
🔸 مثال ها:
• "The conflict could spiral out of control. "
... [مشاهده متن کامل]
این درگیری ممکن است از کنترل خارج شود.
• "Officials warned that the violence was spiraling out of control. "
مقامات هشدار دادند که خشونت در حال خارج شدن از کنترل است.
• "Inflation began to spiral out of control after the crisis. "
پس از بحران، تورم شروع به شدت گرفتن و خارج شدن از کنترل کرد.
• از کنترل خارج شدن
• به سرعت وخیم شدن
• به سمت آشفتگی و بحران رفتن
• شدت گرفتن و مهارناپذیر شدن
• به طور فزاینده بدتر شدن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
این درگیری ممکن است از کنترل خارج شود.
مقامات هشدار دادند که خشونت در حال خارج شدن از کنترل است.
پس از بحران، تورم شروع به شدت گرفتن و خارج شدن از کنترل کرد.
از کنترل خارج شدن
و همچنین spin out of control.
یعنی اوضاع به سرعت از دست خارج بشه .
یعنی اوضاع به سرعت از دست خارج بشه .