spent

/ˈspent//spent/

معنی: خسته، نیروی خود را از دست داده، کم زور، کوفته، رها شده، خرج شده، بی رمق، از پا درامده
معانی دیگر: مانده، فرسوده

بررسی کلمه

( verb )
• : تعریف: past tense and past participle of spend.
صفت ( adjective )
(1) تعریف: used up or exhausted.
مشابه: done in, haggard, prostrate, run-down, worn

- spent resources
[ترجمه ترگمان] منابع هزینه
[ترجمه گوگل] منابع صرف شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a spent runner
[ترجمه ترگمان] یه دونده spent
[ترجمه گوگل] دوچرخه سواری
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: having consumed or discharged all its fuel, provisions, or the like.

- a spent rocket
[ترجمه ترگمان] یک موشک مصرف شده
[ترجمه گوگل] یک موشک مصرفی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. abbas spent his youth in tehran
عباس جوانی خود را در تهران گذراند.

2. candidates spent most of their time trashing each other
نامزدهای انتخاباتی بیشتر وقت خود را صرف فحاشی نسبت به همدیگر کردند.

3. he spent a busy summer in new york
تابستان پرمشغله ای را در نیویورک گذراند.

4. he spent a good deal of time distributing his specimens into their proper classes
او وقت زیادی را صرف طبقه بندی نمونه های خود در رده های مربوطه کرد.

5. he spent a three-year hitch in prison
او سه سال آزگار در زندان بود.

6. he spent all afternoon puttering with the clock
تمام بعد از ظهر را صرف ور رفتن به ساعت کرد.

7. he spent all of his money
همه ی پولش را خرج کرد.

8. he spent five years behind bars
او پنج سال زندان بود.

9. he spent five years in the can
او پنج سال زندان بود.

10. he spent himself in the service of humanity
خودش را وقف خدمت به بشریت کرد.

11. he spent his adulthood in poverty
دوران بزرگسالی خود را در فقر گذراند.

12. he spent his boyhood in tehran and mashhad
بچگی خود را در تهران و مشهد گذراند.

13. he spent his holidays tramping in the desert
تعطیلات خود را به رهنوردی در صحرا گذراند.

14. he spent his leave in kashan
او ایام مرخصی خود را در کاشان گذراند.

15. he spent his life debunking communism
او عمر خود را صرف پرده برداری عیوب کمونیسم کرد.

16. he spent his life frivolously
او عمر خود را به لهوولعب گذراند.

17. he spent his life in kashan as a child and in tehran as an adult
خردسالی خود را در کاشان و بزرگسالی خود را در تهران گذراند.

18. he spent his time gambling and womanizing
وقت خود را صرف قمار و زن بازی کرد.

19. he spent his youth dangling after gamblers
در تمام دوران جوانی اش دور و بر قمار بازها می پلکید.

20. he spent hours contemplating the creation
او ساعت ها درباره ی خلقت تعمق می کرد.

21. he spent hours scanning each vein of rock for a sign of gold
او ساعت ها با دقت به هریک از رگه های سنگ ها نگاه می کرد تا اثری از طلا به دست آورد.

22. he spent most of his life teaching the word
بیشتر عمر خود را وقف موعظه درباره ی کتاب مقدس کرد.

23. he spent most of his time plugging for the party candidates
بیشتر وقت خود را صرف تبلیغ به نفع نامزدهای حزبی کرد.

24. he spent several years bumming in the slums
چندین سال در گدا محله های شهر ولگردی و میخوارگی می کرد.

25. he spent several years in the joint
او چند سال در زندان بود.

26. he spent the afternoon in sport and play
بعدازظهر را صرف تفریح و بازی کرد.

27. he spent two years at a textile institute
او دو سال در یک آموزشگاه نساجی بود.

28. he spent two years before the mast
او دو سال ملوانی کرد.

29. i spent a lazy day in the park
یک روز توام با بی حالی را در پارک گذراندم.

30. i spent the night in the open
شب را در دشت به سر آوردم.

31. i spent two hours cleaning out my desk
دو ساعت صرف تمیز و مرتب کردن میزم کردم.

32. i spent two years learning the japanese language
دو سال صرف آموزش زبان ژاپنی کردم.

33. i spent weeks musing upon the reasons why god has created me
هفته ها درباره علل این که خدا مرا خلق کرده است ژرف اندیشی می کردم.

34. milton spent seven years of his life perusing the world's masterpieces
میلتون هفت سال از عمر خود را صرف خواندن شاهکارهای جهان کرد.

35. money spent to little purpose
پولی که بیهوده خرج می شود

36. she spent an anxious night by the sick child
او شب پر اضطرابی را کنار کودک بیمار گذراند.

37. she spent half an hour browsing through the chapter he had already read
او نیم ساعت فصلی را که قبلا خوانده بود جسته گریخته مرور کرد.

38. she spent her life in the service of her country
عمر خود را صرف خدمتگزاری به کشورش کرد.

39. she spent her life reclaiming former criminals
عمر خود را صرف هدایت تبهکاران سابق کرد.

40. she spent her whole life trying to reach success
همه ی عمر خود را صرف نیل به موفقیت کرد.

41. she spent her youth prostituting
جوانی خود را به فاحشگی گذراند.

42. she spent several years in the preparation of this literary masterpiece
چندین سال را صرف تدوین این شاهکار ادبی کرد.

43. she spent the night at her devotions
او شب خود را با نیایش سپری کرد.

44. she spent the whole afternoon rehearsing her speech
تمام بعدازظهر را صرف تمرین نطق خود کرد.

45. they spent a fearful night in the jungle
آنان شب هولناکی را در جنگل گذراندند.

46. they spent a lot of money slicking up that old house
پول زیادی خرج نوسازی آن خانه ی قدیمی کردند.

47. they spent all their time joking and laughing
آنها همه ی وقت خود را به جوک گفتن و خنده گذراندند.

48. they spent their time in song and sports
اوقات خود را به آواز خوانی و ورزش می گذراندند.

49. they spent their youth slaving in coal mines
آنان جوانی خود را با جان کندن در معدن های زغال سنگ طی کردند.

50. we spent a quiet evening at home
در خانه شب بی سر و صدایی را گذراندیم.

51. we spent some quality time together
اوقات ارزشمندی را با هم سپری کردیم.

52. we spent the afternoon baling hay
بعدازظهر را صرف بسته بسته کردن علف خشک کردیم.

53. we spent the afternoon mousing in the old library
بعد از ظهر را صرف کاوش در آن کتابخانه ی قدیمی کردیم.

54. we spent the night in ghom and the next morning proceeded on our trip to kashan
شب را در قم گذراندیم و صبح بعد به سفر خود به کاشان ادامه دادیم.

55. colonel fard spent five years at his first station
سرهنگ فرد پنج سال در محل ماموریت اول خود بود.

56. i have spent five years on this book
پنج سال صرف نوشتن این کتاب کرده ام.

57. the strom spent itself
توفان خود بخود فروکش کرد.

58. his patience was spent
صبرش تمام شد.

59. joan and i spent our honeymoon in washington
من و جون ماه عسل خود را در واشنگتن گذراندیم.

60. the holidays we spent together were true bliss
تعطیلاتی را که با هم گذراندیم خوشی محض بود.

61. after the operation, she spent three weeks convalescing at home
بعد از جراحی سه هفته در منزل استراحت کرد.

62. gradually his energy was spent
کم کم رمق او تحلیل رفت.

63. the blank years i spent in jail
سال های بی حاصلی که در زندان سپری کردم

64. the blissful days we spent together
ایام خوشی که با هم بودیم

65. his father was certified (insane) and spent the rest of his life in a mental hospital
پدرش را دیوانه شناختند و بقیه ی عمرش را در بیمارستان روانی سپری کرد.

66. the bulk of his days are spent quietly
اکثر روزهای خود را به آرامی می گذراند.

67. the bulk of his money was spent on gambling
بیشتر پول او صرف قمار شد.

68. i will always treasure the memory of the nights we spent together
خاطره ی آن شب هایی را که با هم گذراندیم همیشه گرامی خواهم داشت.

مترادف ها

خسته (صفت)
sick, ill, all-in, tired, exhausted, weary, wearied, aweary, forworn, chewed-up, cut-up, spent, jaded, harassed, jadish, wounded, strained, way-worn, weariful, wearying

نیروی خود را از دست داده (صفت)
effete, spent

کم زور (صفت)
weak, feeble, spent

کوفته (صفت)
livid, spent

رها شده (صفت)
shot, unbound, spent, off-hook, self-abandoned

خرج شده (صفت)
spent

بی رمق (صفت)
spent

از پا درامده (صفت)
spent

به انگلیسی

• weakened, exhausted, worn out; used up
spent is a past tense and past participle of spend.
spent is used to describe things that have already been used and cannot be used again.

پیشنهاد کاربران

گذشته spend
گذراندن
خسته. . . tired

گذراندن. دلالت به زمان گذشته
از دست دادن
از پا درامده
خسته و ناتوان
a person who tired and not have energy to do some work
Spent solution
محلول استفاده شده ( شیمی )
هزینه شده
پرداخت شدحـ: )
خَرج کردن
سپری کردن
گذراندن
صرف کردن. خرج کردن
عباس بوعذار
خسته و ناتوان، بی رمق
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما