spectrum

/ˈspektrəm//ˈspektrəm/

معنی: بینایی، خیال، شبح، منظر، طیف، رنگ های مریی در طیف بین
معانی دیگر: گستره، زنجیره، سلسله، بیناب، (بسامدهای صدا) بیناب صدا، طیف صدا (sound spectrum و acoustic spectrum هم می گویند)، شدت بسامد، رجوع شود به: radio spectrum

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: spectra, spectrums
(1) تعریف: an array of a physical system or phenomenon according to the magnitude of one of its properties such as mass or wavelength, esp. an array of light in the order of wavelengths that produces the rainbow.

(2) تعریف: a range or series of various but related subjects or things in a continuous sequence.

- the whole spectrum of political opinion
[ترجمه ترگمان] تمام طیف افکار سیاسی
[ترجمه گوگل] کل طیف عقیده سیاسی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. interference spectrum
طیف همخلی

2. political spectrum
گستره ی سیاسی

3. a wide spectrum of opinion
زنجیره ی پهناوری از عقاید

4. Households accumulate wealth across a broad spectrum of assets.
[ترجمه ترگمان]Households ثروت را در طیف وسیعی از دارایی ها ذخیره می کنند
[ترجمه گوگل]خانوارها ثروت را در طیف وسیعی از دارایی ها جمع می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Politicians across the political spectrum have denounced the act.
[ترجمه ترگمان]سیاستمداران در سراسر طیف سیاسی این اقدام را محکوم کرده اند
[ترجمه گوگل]سیاستمداران در سراسر طیف سیاسی این اقدام را محکوم کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. This is a kind of atomic spectrum.
[ترجمه ترگمان]این نوعی از طیف اتمی است
[ترجمه گوگل]این یک نوع طیف اتمی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Beyond the red end of the visible light spectrum is infrared.
[ترجمه ترگمان]فراتر از انتهای قرمز طیف نور مریی، مادون قرمز است
[ترجمه گوگل]فراتر از انتهای قرمز از طیف نور مرئی مادون قرمز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The colours of the spectrum - red, orange, yellow, green, blue, indigo and violet - can be seen in a rainbow.
[ترجمه ترگمان]رنگ های طیف قرمز، نارنجی، زرد، سبز، نیلی و بنفش را می توانید در رنگین کمان مشاهده کنید
[ترجمه گوگل]رنگ طیف - قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نارنجی و بنفش - در رنگین کمان دیده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. A wide spectrum of opinion was represented at the meeting.
[ترجمه ترگمان]طیف گسترده ای از افکار در جلسه نمایش داده شد
[ترجمه گوگل]طیف گسترده ای از نظرات در این نشست نشان داده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. At the opposite end of the political spectrum are the Marxist theories.
[ترجمه ترگمان]در سمت مخالف طیف سیاسی، نظریه های مارکسیستی قرار دارند
[ترجمه گوگل]در انتهای مخالف طیف سیاسی نظریه مارکسیستی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He has support from across the whole political spectrum.
[ترجمه ترگمان]او از کل طیف سیاسی حمایت می کند
[ترجمه گوگل]او از کل طیف سیاسی پشتیبانی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The term "special needs" covers a wide spectrum of problems.
[ترجمه ترگمان]عبارت \"نیازهای خاص\" طیف وسیعی از مشکلات را پوشش می دهد
[ترجمه گوگل]اصطلاح 'نیازهای ویژه' طیف گسترده ای از مشکلات را پوشش می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The courses cover the full spectrum of levels.
[ترجمه ترگمان]این دوره ها طیف گسترده ای از سطوح را پوشش می دهند
[ترجمه گوگل]دوره ها طیف کامل سطوح را پوشش می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The newspaper covers a broad spectrum of opinion.
[ترجمه ترگمان]این روزنامه طیف وسیعی از عقاید را پوشش می دهد
[ترجمه گوگل]این روزنامه طیف وسیعی از نظرات را پوشش می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. We shall hear views from across the political spectrum.
[ترجمه ترگمان]ما نظرات مختلفی را از سراسر طیف سیاسی خواهیم شنید
[ترجمه گوگل]ما مشاهدات را از سراسر طیف سیاسی می شنویم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Other species can perceive colours of the spectrum that are invisible to us.
[ترجمه ترگمان]گونه های دیگر می توانند رنگ های طیفی که برای ما نامریی هستند را درک کنند
[ترجمه گوگل]گونه های دیگر می توانند رنگ طیفی را که برای ما نامرئی هستند درک کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بینایی (اسم)
acumen, insight, vision, sight, eyesight, eye, perspective, discernment, spectrum

خیال (اسم)
illusion, fiction, impression, vision, apparition, deliberation, intention, guess, thought, design, fancy, idea, notion, imagination, phantom, ghost, mind, meditation, plan, whim, whim-wham, reverie, cogitation, hallucination, figment, dream, simulacrum, spectrum, fantom, speculation, phantasma, wraith

شبح (اسم)
apparition, target, phantom, ghost, silhouette, specter, sprite, spook, caddy, simulacrum, eidolon, spectrum, fantom, phantasm, phantasma, umbra, wraith

منظر (اسم)
countenance, face, physiognomy, sight, appearance, aspect, phantom, perspective, image, facet, visage, phase, guise, spectrum, facies, fantom

طیف (اسم)
spectrum

رنگ های مریی در طیف بین (اسم)
spectrum

تخصصی

[شیمی] طیف
[سینما] طیف
[برق و الکترونیک] طیف
[نساجی] طیف - طیف نور
[ریاضیات] طیف
[پلیمر] طیف، بیناب
[برق و الکترونیک] طیف 1. همه بسامدهای به ار رفته برای منظوری خاص . در نتیجه ف طیف رادیویی از حدود 10 کیلو هرتز تا حدود 300 گیکاهرتز کسترده می شود . 2. نتیجه سازی تابشی مانند نور مطابق با خاصیتی پیشرونده که معمولاً بسامد است . 3. electromagnetic spectrum .

به انگلیسی

• range of colors (as seen in a rainbow); broad range of connected ideas or events
the spectrum is the range of different colours produced when light passes through a prism or through a drop of water.
spectrum is also used to refer to a range of a particular type of thing.

پیشنهاد کاربران

منشور
محدوده، بازه، مجموعه، طیف
نمای
طیف رنگی
پیوستار
عرصه
( سیاسی ) جناح
شدت، میزان شدت
دیدگاه. تفکر
a characteristic series of frequencies of electromagnetic radiation emitted or absorbed by a substance.
طیف
Autism spectrum disorder
اختلال طیف اوتیسم
طیف
spectrum ( فیزیک )
واژه مصوب: طیف
تعریف: توزیع ویژگی یک سامانۀ فیزیکی یا پدیده؛ همچنین نمودار یا تصویری که این توزیع را نشان دهد
⁦✔️⁩طیف، گستره ( رنگ، صدا و . . . )

Forest Crayons reveal the 💥spectrum💥 of colours within Japanese wood
. . .
Design studio Playfool has created a set of sustainable crayons made entirely from Japanese wood, which was designed to celebrate the unseen colours within a forest's trees
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما