specialist

/ˈspeʃələst//ˈspeʃəlɪst/

معنی: متخصص، ویژهگر، ویژه کار
معانی دیگر: ویژه کار، ویژه گر، متخصص
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a person who pursues a single interest or area of study.

(2) تعریف: a medical doctor who practices in a limited area of medicine.

(3) تعریف: any of several enlisted ranks in the U.S. Army above the level of private, requiring specific expertise but no exercise of command.

جمله های نمونه

1. a heart specialist
ویژه گر (متخصص) قلب

2. a heart specialist
ویژه کار قلب

3. he is a specialist in classical arabic
او متخصص عربی کهن (عربی صدر اسلام) است.

4. to refer a patient to a specialist
بیمار را نزد دکتر متخصص فرستادن

5. A specialist in ergonomics will work with the team designing the production line in our new factory.
[ترجمه ترگمان]یک متخصص در طراحی مهندسی برگشت به همراه تیم طراحی خط تولید در کارخانه جدید ما کار خواهد کرد
[ترجمه گوگل]یک متخصص ارگونومی با تیم طراحی خط تولید در کارخانه جدید ما کار خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. My doctor referred me to a hospital specialist.
[ترجمه ترگمان]پزشک من مرا به یک متخصص بیمارستانی معرفی کرد
[ترجمه گوگل]دکتر من مرا به یک متخصص بیمارستان مراجعه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Dr. Washington is a specialist in genetics.
[ترجمه ترگمان]دکتر واشنگتن متخصص ژنتیک است
[ترجمه گوگل]دکتر واشنگتن متخصص ژنتیک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She's a specialist in canine psychology and behaviour.
[ترجمه ترگمان]او متخصص روانشناسی و رفتار سگ است
[ترجمه گوگل]او متخصص روانشناسی و رفتار سگ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The professor is a specialist of studying a criminal's psychology.
[ترجمه ترگمان]استاد، متخصص مطالعه روان شناسی جنایی است
[ترجمه گوگل]استاد متخصص مطالعات روانشناسی جنایی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. We had better call in a specialist at this critical moment.
[ترجمه ترگمان]ما باید در این لحظه حساس به یه متخصص زنگ بزنیم
[ترجمه گوگل]ما در این لحظه ی بحرانی با یک متخصص تماس گرفتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. She is a specialist in English.
[ترجمه ترگمان]او متخصص انگلیسی است
[ترجمه گوگل]او متخصص انگلیسی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The college runs specialist language courses.
[ترجمه ترگمان]این کالج دوره های تخصصی زبان را اداره می کند
[ترجمه گوگل]این کالج دارای دوره های تخصصی زبان می باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. You need specialist knowledge to do this job.
[ترجمه ترگمان]شما برای انجام این کار به دانش متخصص نیاز دارید
[ترجمه گوگل]برای انجام این کار به دانش تخصصی نیاز دارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. You need to see a specialist.
[ترجمه ترگمان]شما باید یک متخصص را ببینید
[ترجمه گوگل]شما باید یک متخصص را ببینید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Her specialist input to the discussions has been very useful.
[ترجمه ترگمان]ورودی تخصصی او به بحث بسیار مفید بوده است
[ترجمه گوگل]اطلاعات تخصصی وی در این بحث ها بسیار مفید بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

متخصص (اسم)
expert, proficient, authority, specialist

ویژه گر (اسم)
expert, specialist

ویژه کار (اسم)
expert, specialist

تخصصی

[حسابداری] کارشناس
[نساجی] کارشناس - متخصص

به انگلیسی

• characterized by adherence to a particular profession or field of study
one who limits himself to a particular profession or field of study; physician who specializes in a particular branch of medicine; enlisted person having specific expertise and ranking above private (u.s. military)
a specialist is a person who has a particular skill or knows a lot about a particular subject.

پیشنهاد کاربران

متخصص
تخصّصی - ویژه
A doctor who works in and knows about one particular area of medicine
ویژه مند، ویژمند، ویژستار و. . .
specialist textbooks
کتبِ تخصصی
بازار گردان ( در بورس اوراق بهادار )
A doctor who works in and know a lot about one particular area of medicine
تخصص در امری
کارشناس
صاحب فن. [ ح ِ ف َن ن / ف َ ] ( ص مرکب ) ذی فن. مخصص. متخصص :
حدیث صحبت خوبان و جام باده بگو
بقول حافظ و فتوای پیر صاحب فن.
حافظ.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما