someone

/ˈsʌˌmwən//ˈsʌmwʌn/

معنی: کسی، ادمی، شخصی، یک کسی
معانی دیگر: رجوع شود به: somebody، کسی، شخصی، یک کسی، ادمی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

ضمیر ( pronoun )
• : تعریف: one who has not been identified or who is unknown; somebody.

جمله های نمونه

1. bang someone
(خودمانی - ناپسند) سفت گاییدن

2. bang someone (or something) about
صدمه زدن به،با خشونت رفتار کردن نسبت به

3. bleed someone dry (or white)
همه ی پول کسی را کشیدن،شیره ی کسی را کشیدن

4. blow someone away
(خودمانی) 1- کشتن (با گلوله) 2- دستخوش احساسات یا شگفتی شدید کردن

5. bum someone out
(امریکا ـ خودمانی) مزاحم شدن،اذیت کردن،خسته و ملول کردن

6. catch someone flat-footed
(حین ارتکاب) غافلگیر کردن،گیر انداختن

7. confirm someone in his/her opinion
کسی را در عقیده (و غیره ی) خود تقویت و تایید کردن

8. count someone out
حذف کردن یا شدن،نبودن

9. credit someone with (something)
(چیزی را) به کسی منتسب کردن،امتیاز و اعتبار انجام کاری را به کسی دادن

10. do someone dirt
(امریکا - خودمانی) به کسی صدمه زدن (از راه هرزه درایی یا شایعه پراکنی)،به ناحق رفتار کردن

11. feel someone out
(با مشاهده و کنایه و غیره) از عقیده یا گرایش کسی سر درآوردن

12. feel someone up
(خودمانی) دست به سر و گوش کسی کشیدن (از روی شهوت)

13. for someone to
برای آنکه کسی انجام بدهد

14. get someone (or something) wrong
سو تعبیر کردن،(منظور کسی را) درست درک نکردن

15. get someone in wrong
(امریکا - عامیانه) سعایت کردن،سوسه آمدن،منفور کردن،مغضوب کردن

16. give someone (or something) the shake
(خودمانی) قال گذاشتن،از شر کسی راحت شدن،از گیر کسی فرار کردن،از سر باز کردن

17. give someone (or something) up as a bad job
از کسی (یا چیزی) نومید شدن یا دل کندن

18. give someone a break
(عامیانه) سخت نگرفتن،ارفاق کردن

19. give someone a fright
کسی را زهره ترک کردن،هول زده کردن

20. give someone a handle (to)
نقطه ضعف (به کسی) نشان دادن،دستاویز به کسی دادن

21. give someone a lift
1- به کسی سواری دادن 2- روحیه ی کسی را بالا بردن

22. give someone a piece of one's mind
کسی را به شدت انتقاد یا سرزنش کردن

23. give someone a rap on (or over) the knuckle
(خودمانی) کسی را نکوهش یا مجازات کردن

24. give someone a ring
به کسی تلفن زدن

25. give someone a taste of his own medicine
تلافی کردن،عمل به مثل کردن

26. give someone a tinkle
(انگلیس - عامیانه) تلفن زدن (به کسی)

27. give someone enough rope
(خودمانی) به کسی اختیار و آزادی عمل بیش از ظرفیت او دادن

28. give someone gammon
کسی را سرگرم کردن در حالی که نفر دیگر جیب او را می زند

29. give someone his due
از کسی قدردانی کردن،خدمات کسی را تقدیر کردن (ارج نهادن)

30. give someone plenty of rope
(خودمانی) به کسی اختیار و آزادی عمل زیاد دادن

31. give someone the benefit of the doubt
ارفاق کردن،(علیرغم وجود شبهه) کسی را بی گناه اعلام کردن،فرصت دوباره دادن

32. give someone the eye
(امریکا - خودمانی) با چشم علامت دادن،با چشم دعوت کردن

33. give someone the needle
(خودمانی) هو کردن،اذیت کردن،سیخونک زدن

34. give someone the shaft
(خودمانی) کسی را گول زدن،چپاندن،(به کسی) انداختن

35. give someone the slip
از گیر کسی فرار کردن،فلنگ را بستن،جیم شدن

36. give someone the works
(امریکا - خودمانی) 1- کشتن،سر کسی را زیر آب کردن 2- (از روی بدجنسی یا شوخی) بلا به سر کسی آوردن

37. give someone the worst of it
شکست دادن،در بدترین وضع قرار دادن

38. have someone in one's pocket
کسی را کاملا تحت نفوذ خود داشتن

39. have someone over a barrel
(خودمانی) تحت انقیاد درآوردن،زیر نفوذ خود آوردن

40. hedge someone (or something) about
دست و پای کسی را بستن،احاطه کردن،مانع کار شدن

41. hit someone for six
(انگلیسی - عامیانه) متعجب و آزرده کردن

42. jew someone down
با چانه زنی و زرنگی معامله ای را انجام دادن

43. keep someone company
کسی را همراهی کردن،با کسی مصاحبت کردن

44. keep someone in gammon
کسی را سرگرم کردن در حالی که نفر دیگر اموال او را بلند می کند

45. keep someone sweet
خوشحال یا خرسند نگاه داشتن،موجبات رضایت کسی را فراهم آوردن

46. lead someone a merry chase (or dance)
با فریب کسی را به کار بیهوده ای گماردن،دنبال نخود سیاه فرستادن

47. leave someone alone
به حال خود گذاشتن،به حال خود رها کردن

48. let someone know
(به کسی) اطلاع دادن،اعلام کردن،خبر دادن

49. make someone a present of somehing
چیزی را به کسی هدیه کردن

50. meet someone halfway
مصالحه کردن،با هم کنار آمدن

51. pack someone off to someplace
کسی را با شتاب به جایی فرستادن

52. pick someone (or something) to pieces
کسی (یا چیزی) را مورد بررسی و خرده گیری قرار دادن

53. pip someone at the post
(انگلیس) با دشواری یا در آخرین لحظه شکست دادن

54. play someone false
(کسی را) گول زدن،دغل کاری کردن،دو رویی کردن،خیانت کردن

55. put someone (or some animal) out of his (its) misery
(از روی ترحم) کسی (یا جانوری) را که مردنی است کشتن،تیرخلاص زدن

56. put someone in his place
(کسی را) در جای خود نشاندن،حق کسی را کف دستش گذاشتن

57. put someone through the wringer
(امریکا - خودمانی) تحت فشار قرار دادن،(شدیدا) بازپرسی کردن

58. read someone a lesson (or lecture)
کسی را سرزنش کردن

59. read someone the riot act
(انگلیس) در مورد رفتار بد هشدار دادن،هند تمام کردن

60. relax someone
(کسی را) آرام کردن،آراماندن،(اعصاب را) راحت کردن

61. rub someone up the wrong way
خلاف میل کسی کار کردن و موجب آزردگی یا خشم او شدن

62. say someone nay
جواب رد به کسی دادن،نه گفتن،نپذیرفتن

63. sell someone a bill of goods
(عامیانه) گول زدن،انداختن به

64. set someone straight about something
چیزی را برای کسی روشن و مبرهن کردن

65. show someone the door
کسی را (از جایی) بیرون کردن،مرخص کردن

66. speed someone on their way
بدرقه کردن،خدا به همراه گفتن

67. stare someone in the face
1- به صورت کسی خیره شدن،به کسی براق شدن 2- روبرو شدن با،مواجه شدن،رودررو شدن

68. take someone aside
کسی را (برای مذاکره یا پند و غیره) به کناری کشیدن

69. take someone at his (or her) word
حرف کسی را پذیرفتن،سخنان کسی را جدی تلقی کردن

70. take someone to one's bosom
محبت کردن به،انس گرفتن به

مترادف ها

کسی (ضمير)
some, one, anybody, someone, somebody

ادمی (ضمير)
someone

شخصی (ضمير)
someone, somebody

یک کسی (ضمير)
someone, somebody

به انگلیسی

• some person
you use someone or somebody to refer to a person without saying exactly who you mean.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیکسی، ادمی، شخصی، یک کسیمعانی متفرقهرجوع شود به: somebody، کسی، شخصی، یک کسی ...بررسی کلمهضمیر ( pronoun ) • : تعریف: one who has not been identified or who is unknown; somebody.جمله های نمونه1. bang someone ( خودمانی - ناپسند ) سفت گاییدن 2. bang someone ( or something ) about صدمه زدن به، ...مترادفکسی ( ضمیر ) some, one, anybody, someone, somebody ادمی ( ضمیر ) someone شخصی ( ضمیر ) someo ...انگلیسی به انگلیسیsome person you use someone or somebody to refer to a person without saying exactly who you mean.
معنی someone، مفهوم someone، تعریف someone، معرفی someone، someone چیست، someone یعنی چی، someone یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف s، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف s، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف s، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف s
کلمه بعدی: someone is to blame
اشتباه تایپی: سخئثخدث
آوا: /ساموان/
عکس someone : در گوگل
معنی someone

پیشنهاد کاربران

Someone I do not like
کسی که دوستش ندارم
فردی
کسی که یا فردی که
اشاره به شخص مفرد

یکی از
کسی
یه نفر
کلا یکی هست دیگه😅
یک کسی
فردی
شخصی
آدمی
یک کسی
یک شخصیتی
. . . . . .
ی بنده خدایی😁
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما