sojourn

/ˈsodʒərn//ˈsɒdʒən/

معنی: موقتا اقامت کردن
معانی دیگر: چند صباحی ماندن، اقامت موقتی، اقامت کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: sojourns, sojourning, sojourned
• : تعریف: to live for a short time in a place; stay temporarily.
مشابه: room, stay

- We sojourned in Mexico for the summer.
[ترجمه رسول جلیلی] ما در تابستان اقامت کوتاهی در مکزیک داشتیم.
|
[ترجمه ترگمان] ما برای تابستان به مکزیک رفتیم
[ترجمه گوگل] ما در تابستان به مکزیک رفتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: sojourner (n.)
• : تعریف: a brief temporary stay.
مشابه: abode, stay, visit

- They had a restful sojourn in southern France.
[ترجمه ترگمان] اقامت restful در جنوب فرانسه داشتند
[ترجمه گوگل] آنها در جنوب فرانسه ماندند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. My sojourn in the youth hostel was thankfully short.
[ترجمه ترگمان]اقامت من در خوابگاه جوان خیلی مختصر بود
[ترجمه گوگل]اقامت من در خوابگاه جوانان خوشبختانه کوتاه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. What became of most professionals after their brief sojourn in the game?
[ترجمه ترگمان]بعد از اقامت کوتاه آن ها در این بازی، چه شد؟
[ترجمه گوگل]پس از گذراندن دوره کوتاهی از بازی، بیشتر حرفه ای ها چه می کردند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The film is about only a very brief sojourn in Gauguin's otherwise racy biography.
[ترجمه ترگمان]این فیلم در مورد یک اقامت بسیار کوتاه در زندگی نامه فی البداهه در غیر این صورت است
[ترجمه گوگل]این فیلم تنها در یک ماموریت بسیار کوتاه در زندگینامه موسیقی گائوین است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. His sojourn in London provides some consolation of the non-arrival of the great Diz himself.
[ترجمه ترگمان]اقامت او در لندن مایه تسلای خاطر غیر از آمدن of بزرگ می شود
[ترجمه گوگل]اقامت او در لندن، برخی از تسلیحات خود را از عدم ورود بزرگ دیز فراهم می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. But my spirits in Cuzco this second sojourn in the city had been mercurial to say the least.
[ترجمه ترگمان]اما در Cuzco، این اقامت دوم در شهر mercurial بود که کم ترین حرفی برای گفتن داشته باشد
[ترجمه گوگل]اما روحیه من در کوزوو این دومین اقامت در شهر بود که به اندازه کافی کمرنگ شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. A cantankerous sojourn in Aberdeen ended when he was forcibly evicted from his lodgings.
[ترجمه ترگمان]هنگامی که به زور از خانه اش بیرون رانده شد، یک اقامت ناهموار در Aberdeen به پایان رسید
[ترجمه گوگل]ماندن در آفریقای جنوبی، زمانی که او از خانه اش بیرون رانده شد، به سر می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. It would be cruel to begrudge your sojourn among flowers and fields.
[ترجمه ترگمان]اقامت شما در میان گل ها و فیلدز، ظالمانه است
[ترجمه گوگل]بی رحمانه می شود که اقامت شما در میان گل ها و رشته ها را محکوم کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. German fictionist, composer Hoffman (177 182 sojourn to the home of a parvenu of Berlin.
[ترجمه ترگمان]fictionist آلمانی، آهنگساز هافمن (۱۷۷ \/ ۱۸۲)و ۱۸۲ مدت اقامت خود را در نزدیکی شهر parvenu برلین قرار داد
[ترجمه گوگل]آلمانی افسانه ای، آهنگساز هفمن (177 182 اقامت در خانه یک پارو برلین)
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He could sojourn in the air for fifteen days and then go home safely.
[ترجمه ترگمان]او می توانست پانزده روز در هوا اقامت کند و بعد سالم به خانه برگردد
[ترجمه گوگل]او می تواند در پانزده روز اقامت کند و سپس با خیال راحت به خانه برود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. I am already feeling better for my sojourn here; it is doing me good.
[ترجمه ترگمان]برای اقامت من در اینجا احساس بهتری دارم؛ این کار مرا خوب انجام می دهد
[ترجمه گوگل]من در حال حاضر برای اقامت من در اینجا بهتر است؛ من خوبم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Sojourn in this land, and I will be with thee, and will bless thee.
[ترجمه ترگمان]من در این سرزمین با تو خواهم بود و با تو خواهم بود و به تو برکت خواهم داد
[ترجمه گوگل]اقامت در این سرزمین، و من با تو خواهد بود و تو را برکت خواهم داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Abram went down into Egypt to sojourn there, for the famine was sore in the land.
[ترجمه ترگمان]Abram به مصر رفت تا آنجا اقامت کند، زیرا قحطی در زمین درد گرفته بود
[ترجمه گوگل]ابرام به مصر رفت تا آنجا بماند، زیرا که قحطی در این سرزمین بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. TYPICAL USE : During his sojourn in Africa he learned much about native customs.
[ترجمه ترگمان]typical: در مدت اقامتش در افریقا چیزهای زیادی درباره آداب و رسوم بومی یاد گرفت
[ترجمه گوگل]USE TYPICAL در طول اقامت خود در آفریقا، او در مورد آداب و رسوم بومی بسیار یاد گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. He must sojourn in villages and hamlets.
[ترجمه ترگمان]او باید در دهکده های و روستا اقامت کند
[ترجمه گوگل]او باید در روستاها و روستاها اقامت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

موقتا اقامت کردن (فعل)
sojourn

به انگلیسی

• temporary stay; temporary dwelling place
dwell temporarily, live in a particular place for a relatively brief period of time
a sojourn is a stay for a short time in a place that is not your home; a literary word.

پیشنهاد کاربران

اسکان موقت
a temporary stay ( ibid )
اقامت کوتاه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما