🔸 معادل فارسی:
• صاف کردن / هموار کردن ( سطوح یا فرایندها )
• برطرف کردن ( مشکلات یا اختلافات )
• ( در کاربرد مجازی ) روان سازی و بهبود بخشیدن
🔸 مثال ها:
فیزیکی:
He used sandpaper to smooth out the rough edges of the wood.
... [مشاهده متن کامل]
او از سمباده برای صاف کردن لبه های ناهموار چوب استفاده کرد.
مجازی:
The new manager tried to smooth out the conflicts between the teams.
مدیر جدید سعی کرد اختلافات بین تیم ها را برطرف کند.
The system works well after we smoothed out the initial bugs.
سیستم پس از رفع مشکلات اولیه، به خوبی کار می کند.
They held a meeting to smooth out the remaining issues.
آنها جلسه ای برای رفع مشکلات باقی مانده برگزار کردند.
• صاف کردن / هموار کردن ( سطوح یا فرایندها )
• برطرف کردن ( مشکلات یا اختلافات )
• ( در کاربرد مجازی ) روان سازی و بهبود بخشیدن
🔸 مثال ها:
فیزیکی:
... [مشاهده متن کامل]
او از سمباده برای صاف کردن لبه های ناهموار چوب استفاده کرد.
مجازی:
مدیر جدید سعی کرد اختلافات بین تیم ها را برطرف کند.
سیستم پس از رفع مشکلات اولیه، به خوبی کار می کند.
آنها جلسه ای برای رفع مشکلات باقی مانده برگزار کردند.
برطرف کردن مشکل با صحبت با تمام افراد درگیر
هموارکردن
کاهش دادن
تثبیت کردن
کاهش دادن
تثبیت کردن
راحت کردن
صاف شدن
در نرم افزار RHINO : صفحات را به نرمی به هم رساندن
صاف کردن، هموار کردن
هموارسازی، تخفیف، کاستن
کاهش دادن. نرم کردن
برطرف نمودن مشکل، حل کردن