smeared

شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. he smeared a wet signature on the letter
یک امضای تر روی نامه انداخت.

2. the child smeared honey over his face and on the wall
کودک عسل را به صورت خود و به دیوار مالید.

3. his face was smeared with blood
صورتش آغشته به خون بود.

4. the child had smeared paint over the picture and had blurred its details
کودک روی عکس رنگ مالیده بود و جزئیات آن را محو کرده بود.

5. out of jealousy he smeared mud all over the neighbor's wall
از روی حسادت به تمام دیوار همسایه گل مالید.

به انگلیسی

• spread, daubed; smudged; dirty, soiled; defamed, slandered; defeated (slang)

پیشنهاد کاربران

تهمت زدن
انتشار دادن
کثیف کردن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما