slowly

/ˈsloʊ.li//ˈsləʊli/

معنی: بارامی، سست، باهستگی، یواش
معانی دیگر: اهسته، به اهستگی، رفته رفته، بتدریج
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

قید ( adverb )
• : تعریف: in a slow manner; not quickly.

- The cat moved slowly toward its prey.
[ترجمه ترگمان] گربه آهسته به سوی طعمه خود حرکت کرد
[ترجمه گوگل] گربه به آرامی به سمت شکار خود حرکت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. slowly but surely
آهسته و پیوسته،بدون احتمال شکست،با سنجش کلیه ی جوانب

2. more slowly
آهسته تر

3. the bathwater slowly drained away
آب وان حمام کم کم خارج شد.

4. the room slowly heated
اتاق کم کم گرم شد.

5. the snail slowly obtruded his tentacle
حلزون آهسته آهسته شاخک خود را بیرون داد.

6. water spewed slowly from the drenched quilt
آب به آهستگی از لحاف خیس جاری بود.

7. wine matures slowly
شراب آهسته رسیده می شود.

8. a solitary leaf slowly drifted down
یک دانه برگ به آهستگی فرود آمد.

9. he drives very slowly
او خیلی آهسته رانندگی می کند.

10. she spoke english slowly so that you should understand
آهسته انگلیسی حرف زد تا اینکه شما بفهمید.

11. sound travels more slowly than light
صدا از نور آهسته تر حرکت می کند.

12. the infantry was slowly winding its way down the mountain
پیاده نظام مسیر مارپیچی را به سوی پایین کوه به آهستگی طی می کرد.

13. these beans cook slowly
این لوبیا دیر پخته می شود.

14. finally the train rolled slowly into the station
بالاخره ترن به آهستگی وارد ایستگاه شد.

15. he climbed the stairs slowly
به آهستگی از پله ها بالا رفت.

16. in october, the leaves slowly rust
در ماه اکتبر برگ ها کم کم زنگارگون می شوند.

17. she descended the stairs slowly
آهسته از پله ها پایین رفت.

18. she opened her eyes slowly
به آهستگی چشم های خود را باز کرد.

19. that idea took form slowly
آن اندیشه به آهستگی شکل گرفت.

20. the funeral procession moved slowly
صف مشایعین جنازه به آهستگی حرکت می کرد.

21. the old man hitched slowly along on his cane
پیرمرد آهسته و لنگان لنگان با عصا راه می رفت.

22. this computer scrolls too slowly
این کامپیوتر خیلی آهسته نوردش می کند.

23. she exhaled a deep breath slowly
نفس عمیق را به آرامی بیرون داد.

24. the speaker chose his words slowly and deliberately
ناطق واژه های خود را با آهستگی و دقت انتخاب می کرد.

25. he turned off the highway and tooled slowly up the hill
او از جاده ی اصلی خارج شد و آهسته به طرف بالای تپه رانندگی کرد.

26. as night drew near the crimson sun drooped slowly in the west
با نزدیک شدن شب خورشید سرخ گون به آرامی در باختر غروب کرد.

27. the bride and groom marched into the hall and slowly knelt in front of their parents
عروس و داماد با گام های آهسته و موزون وارد تالار شدند و به آهستگی جلوی والدین خود زانو زدند.

28. at the foot of the hill, the river runs more slowly
در پای تپه (جریان) رودخانه آهسته تر می شود.

29. he took a drag on his pipe and expelled the smoke slowly
او پک بلندی به پیپ خود زد و دودها را آهسته بیرون داد.

30. . . . at times (the camel) munches and at other times it eats slowly
. . . گهی لف لف خورد گه دانه دانه

مترادف ها

بارامی (قید)
andante, slowly, stilly

سست (قید)
slowly, sluggishly

باهستگی (قید)
slowly, leisurely

یواش (قید)
slowly

به انگلیسی

• at a low rate of speed, not quickly

پیشنهاد کاربران

آرام تر
به آرامی
به آهستگی
کم کم
با آهستگی
آرام آرام
به آرامی
آهسته
به آرامی
مترداف:quietly
آهسته ، آرام
به تدریج
به تدریج، به اهستگی، به ارامی، کم کم
کند، به کندی
کند /ارام😐💛
شمرده شمرده ( درمورد صحبت کردن )
شمرده شمرده، یواش

تدریجی
The man slowly open the door
مرد به آرامی در را باز کرد، ✔️
leisurely
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما