عمدتا به دو صورت استفاه می شه در هر دو به معنی "در رفتن".
1. در رابطه با کلمات. مثلا فلان حرف از دهنم "در رفت".
2. در رابطه با فرار. مثلا زندانی از سلولش" در رفت". ( بی سرو و صدا )
آنچنان به فرار کردن نزدیک نیست، اون میشه flee.
1. در رابطه با کلمات. مثلا فلان حرف از دهنم "در رفت".
2. در رابطه با فرار. مثلا زندانی از سلولش" در رفت". ( بی سرو و صدا )
آنچنان به فرار کردن نزدیک نیست، اون میشه flee.
از یاد رفتن، از ذهن رفتن، فراموش شدن
بی سر و صدا جمع را ترک کردن
بی سروصدا از جایی خارج شدن
بدون جلب توجه کسی، به سرعت و به آرامی جایی را ترک کردن
زده شدن و اظهار شدن یک سخن
1. حرف از دهان کسی در رفتن 2. یواشکی از جایی بیرون رفتن
( از دست ) لیز خوردن و افتادن
یواشکی خارج شدن، یواشکی بیرون رفتن
از زبان در رفتن. چیزی که نباید گفت ولی گفته شود
I didn't mean to say it . the words sliped out
گریختن
در آورد ، خارج کردن
دررفتن
بیرون افتادن و خارج شدن ( The hammer slipped out of my hands )
خارج شدن از جایی بدون اینکه کسی متوجه شود ( We'll slip out through the back door )
... [مشاهده متن کامل]
از دهن پریدن چیزی و به اشتباه گفتن ( I didn't intend to tell them. It just slipped out )
از دست دادن
در مورد اشک معنی پایین اومدن و درمورد ترس از بین رفتن
عبارت یا عبارت فعلی ) یعنی ( یهو ) از دهنم پرید مثال I'm sorry I said that. It just slipped out ببخشید که اونو گفتم، فقط ( یهو ) از دهنم پرید!
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٧)