slip back

پیشنهاد کاربران

معادل فارسی: به حالت قبلی برگشتن، دوباره به عادت گذشته روی آوردن، پسرفت کردن، یواشکی یا بی سروصدا برگشتن
مثال ها
After months of progress, he began to slip back into his old habits.
او پس از ماه ها پیشرفت، دوباره کم کم به عادت های قدیمی اش برگشت.
...
[مشاهده متن کامل]

It's easy to slip back into smoking after you've quit.
پس از ترک سیگار، به راحتی ممکن است دوباره به سیگار کشیدن روی بیاورید.
The economy has started to slip back into recession.
اقتصاد دوباره کم کم به سمت رکود برگشته است.

پسرفت
سر جاش برگرداندن