slinky

/sˈlɪŋki//ˈslɪŋki/

معنی: دزدکی، خوش ژست
معانی دیگر: مخفی، پنهان، در خفا، مخفی کار، پنهانکار، آب زیرکاه

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
حالات: slinkier, slinkiest
مشتقات: slinkily (adv.), slinkiness (n.)
(1) تعریف: moving quietly, fearfully, or guiltily; furtive.

(2) تعریف: of clothing, flowing, clinging, and sensuous.

- slinky fabric
[ترجمه گوگل] پارچه لزج
[ترجمه ترگمان] بافت همبند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a slinky cocktail dress
[ترجمه گوگل] یک لباس کوکتل شیک
[ترجمه ترگمان] و لباس cocktail به تن داشت،
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. She's wearing a slinky black mini-skirt.
[ترجمه me] او دامن مشکی کوتاهی پوشیده است
|
[ترجمه گوگل]او یک دامن کوتاه مشکی به تن دارد
[ترجمه ترگمان]اون یه دامن کوتاه مشکی پوشیده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. There's some very slinky dancing going on tonight!
[ترجمه گوگل]امشب یک رقص بسیار نازک در جریان است!
[ترجمه ترگمان]امشب رقص very برگزار می شود!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She appeared in a slinky satin dress.
[ترجمه گوگل]او با یک لباس ساتن شیک ظاهر شد
[ترجمه ترگمان]لباس ساتن slinky پیدا کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I discarded my unfamiliar new slinky satin pyjamas for my familiar old sweater and jeans and headed for the nearest shops.
[ترجمه گوگل]پیژامه ناآشنا و ناآشنا ساتن و شلوار جین آشنای قدیمی ام را کنار گذاشتم و به سمت نزدیکترین مغازه ها رفتم
[ترجمه ترگمان]من لباس خواب نو unfamiliar را برای لباس کهنه و شلوار جین آشنا کردم و به طرف نزدیک ترین مغازه رفتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The whole idea is to look slinky. Stand still a minute while I - that's better.
[ترجمه گوگل]کل ایده این است که ظاهری نازک داشته باشید یک دقیقه بایستید تا من - این بهتر است
[ترجمه ترگمان]کل قضیه اینه که به \"slinky\" نگاه کنیم یک دقیقه صبر کن تا من - این بهتر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The strands would be pushed together like a slinky and carried on the tracks for use at a new place.
[ترجمه گوگل]تارها مانند یک لزج به هم فشار داده می‌شوند و برای استفاده در مکان جدید روی ریل‌ها حمل می‌شوند
[ترجمه ترگمان]این رشته ها مانند a به هم متصل می شدند و در مسیر جدیدی برای استفاده در مسیر جدید حمل می شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Neither slinky dresses nor thigh-throttling jeans and undulating cleavage seem to arouse the slightest passion into those zombies on the terraces.
[ترجمه گوگل]به نظر نمی‌رسد که نه لباس‌های شیک و نه شلوار جین ران‌ها و دکل‌های مواج کوچک‌ترین علاقه‌ای را در زامبی‌های روی تراس برانگیزد
[ترجمه ترگمان]نه لباس slinky، نه شلوار jeans و cleavage که به نظر می رسید ذره ای شور و هیجانی در آن ها وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. However, for slinky evening wear, black, be it opaque or sheer, is still the right choice.
[ترجمه گوگل]با این حال، برای لباس شب شیک، مشکی، چه مات یا شفاف، همچنان انتخاب مناسبی است
[ترجمه ترگمان]با این حال، برای پوشیدن لباس شب سیاه، سیاه، کدر و یا محض، هنوز انتخاب درستی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Soon, society women were wearing slinky dresses that favored a more small-breasted, slender figure.
[ترجمه گوگل]به زودی، زنان جامعه لباس‌های ضخیم‌تری می‌پوشیدند که سینه‌های کوچک‌تر و باریک‌تر را نشان می‌داد
[ترجمه ترگمان]به زودی زنان جامعه لباس های slinky می پوشیدند که به شکل اندام باریک و باریک تری بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. What angle will enable the Slinky to go for the best walk?
[ترجمه گوگل]چه زاویه ای اسلینکی را قادر می سازد بهترین پیاده روی را انجام دهد؟
[ترجمه ترگمان]کدام زاویه باعث خواهد شد که slinky به بهترین راه بروند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The inventor of the Slinky was a retired Navy engineer named Richard James, who worked in the Philadelphia Naval Shipyard.
[ترجمه گوگل]مخترع اسلینکی یک مهندس بازنشسته نیروی دریایی به نام ریچارد جیمز بود که در کارخانه کشتی سازی نیروی دریایی فیلادلفیا کار می کرد
[ترجمه ترگمان]مخترع of یک مهندس بازنشسته نیروی دریایی به نام ریچارد جیمز بود که در کشتی سازی نیروی دریایی فیلادلفیا کار می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. It is like creating a slinky of energy on its side.
[ترجمه گوگل]این مانند ایجاد انرژی در کنار آن است
[ترجمه ترگمان]مثل این است که نوعی از انرژی را در کنار خود ایجاد کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Can you use the Slinky as a wave detector this way?
[ترجمه گوگل]آیا می توانید از این طریق از Slinky به عنوان آشکارساز موج استفاده کنید؟
[ترجمه ترگمان]آیا می توانید از the به عنوان ردیاب موج در این روش استفاده کنید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. There's rather more of a slinky Carribbean aspect to the mix now, like Sonny Rollins fed through Supercollider.
[ترجمه گوگل]در حال حاضر بیشتر جنبه‌ی کارائیبی در این ترکیب وجود دارد، مانند سانی رولینز که از طریق Supercollider تغذیه می‌شود
[ترجمه ترگمان]در حال حاضر بیشتر جنبه slinky به مخلوط وجود دارد، مانند سانی Rollins که از Supercollider تغذیه می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

دزدکی (صفت)
privy, furtive, slinky, stealthy, snoopy

خوش ژست (صفت)
slinky

انگلیسی به انگلیسی

• stealthy, furtive, sneaky; clinging and provocative (of clothing)
slinky clothes fit closely to a woman's body in a way that makes her sexually attractive.

پیشنهاد کاربران

**Root word of "slinky" in English:**
The word "slinky" is derived from the word "slink, " which means to move smoothly and quietly, often in a way that suggests stealth or a graceful, sinuous motion.
...
[مشاهده متن کامل]

**Root word in Persian ( Farsi ) :**
ریشه ی کلمه "slinky" در انگلیسی از کلمه "slink" گرفته شده است که به معنای حرکت نرم و آرام، معمولاً به صورتی که نشان دهنده پنهانی بودن یا حرکتی ظریف و نرم باشد، است.
**"Slinky" meaning in English:**
A "slinky" is a toy consisting of a coil of metal or plastic that can "walk" down stairs when one end is placed on a step and the other is allowed to fall. It is also used as an adjective to describe something that moves in a smooth, graceful, or sinuous manner, often suggesting a seductive or elegant quality.
**"Slinky" meaning in Persian ( Farsi ) :**
در فارسی، "slinky" به معنای یک اسباب بازی است که از یک فنر فلزی یا پلاستیکی تشکیل شده و می تواند از پله ها پایین بیاید. همچنین به عنوان صفت، به حرکتی نرم، روان و دنباله دار اشاره دارد که معمولاً ویژگی های فریبنده یا ظریف را تداعی می کند.
1. The **slinky** moved down the stairs with ease, capturing everyone's attention with its graceful descent.
اسلینکی به راحتی از پله ها پایین می آمد و توجه همه را با نزول زیبا و آرام خود جلب می کرد.
2. She wore a **slinky** dress that hugged her figure, making her the center of attention at the party.
او لباس اسلینکی پوشیده بود که بدنش را به خوبی در آغوش می گرفت و او را در مهمانی مرکز توجه می کرد.
3. The snake slithered in a **slinky** motion, disappearing into the bushes.
مار به طور نرم و روان حرکت می کرد و به داخل بوته ها ناپدید شد.
4. His **slinky** moves on the dance floor made everyone else look stiff and awkward in comparison.
حرکات نرم و روان او در زمین رقص باعث شد که دیگران در مقایسه خشک و دست و پا چلفتی به نظر برسند.
5. The **slinky** cat moved through the shadows, its eyes glowing in the dark.
گربه اسلینکی از میان سایه ها عبور می کرد و چشمانش در تاریکی می درخشید.
6. The **slinky** sound of the violin filled the room, creating a mood of mystery.
صدای نرم و روان ویولن اتاق را پر کرد و حالتی اسرارآمیز ایجاد کرد.
7. She danced with such a **slinky** style that everyone admired her elegance and poise.
او با سبکی چنین نرم و روان رقصید که همه به ظرافت و متانت او تحسین کردند.
8. The **slinky** movement of the model on the runway caught everyone's eye.
حرکت نرم و روان مدل روی باند توجه همه را جلب کرد.
9. The **slinky** sound of the wind through the trees created a calming atmosphere.
صدای نرم و روان باد از میان درختان، فضایی آرام بخش ایجاد کرد.
10. His **slinky** behavior made everyone suspicious, as he seemed to have an agenda.
رفتار نرم و روان او باعث شد که همه مشکوک شوند، چون به نظر می رسید که نقشه ای در سر دارد.
chatgpt

در مورد لباس معنی چسبان به طرز سکسی و جذاب میده
یجور سرگرمیه شبیه به فنر های بزرگ

بازی اسلینکی
جذاب

بپرس