slated


معنی: میله میله

جمله های نمونه

1. the elections are slated for next fall
انتخابات قرار است در پاییز آینده انجام شود.

2. the party has slated its candidates
حزب فهرست نامزدهای انتخاباتی خود را اعلام کرد.

3. a new car factory is slated for kashan
یک کارخانه ی جدید اتومبیل سازی برای کاشان برنامه ریزی شده است.

مترادف ها

میله میله (صفت)
slated, trabecular, trabeculate

پیشنهاد کاربران

برنامه ریزی شده / مقرر شده / زمان بندی شده
Example:
The new laboratory is slated to open next year.
🔹 واژه/عبارت:
**Slated ( to do something ) ** ( صفت/فعل – رسمی/خبری/محاوره ای )
## 🔸 معادل فارسی:
• برنامه ریزی شده
• قرار بودن
• زمان بندی شده
• در زبان محاوره ای: قرار است

...
[مشاهده متن کامل]

- - -
## 🔸 تعریف ها:
1. ** ( خبری – اصلی ) :** وقتی می گویند چیزی *is slated to happen* یعنی برای آن برنامه ریزی شده یا قرار است در آینده رخ دهد.
- مثال: The concert is slated to start at 8 PM.
کنسرت قرار است ساعت ۸ شب شروع شود.
2. ** ( رسمی – عمومی ) :** اشاره به زمان بندی یا برنامه ی رسمی یک رویداد یا پروژه.
- - -
## 🔸 مترادف ها:
scheduled – planned – arranged – set – programmed
- - -
## 🔸 مثال ها:
• The meeting is slated for tomorrow morning.
جلسه برای فردا صبح برنامه ریزی شده است.
• The new movie is slated to release next month.
فیلم جدید قرار است ماه آینده اکران شود.
• The project is slated to finish by the end of the year.
پروژه قرار است تا پایان سال به پایان برسد.

شدیداً سرزنش شده
یه مترادف دیگه panned
مورد انتقاد واقع شدن/syn to panned or slammed
سنگی
مقرر، برنامه ریزی شده