انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی:
• دقیقاً، درست، وسطِ وسط
• ناگهانی و مستقیم، محکم و بی مقدمه
• ( برای تأکید ) دقیقاً در وسط، روبه رو، وسطِ قلبِ موضوع
🔸 مثال ها:
� "The new supermarket is slap - bang in the middle of the village. "
... [مشاهده متن کامل]
سوپرمارکت جدید دقیقاً وسطِ روستا قرار داره.
� "I walked in slap - bang in the middle of their argument. "
وسطِ دعواشون پریدم تو ( دقیقاً در اوج دعوا وارد شدم ) .
� "The ball hit him slap - bang in the face. "
توپ محکم و مستقیم به صورتش خورد.
� "She arrived slap - bang on time. "
دقیقاً سر وقت رسید.
• دقیقاً، درست، وسطِ وسط
• ناگهانی و مستقیم، محکم و بی مقدمه
• ( برای تأکید ) دقیقاً در وسط، روبه رو، وسطِ قلبِ موضوع
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
سوپرمارکت جدید دقیقاً وسطِ روستا قرار داره.
وسطِ دعواشون پریدم تو ( دقیقاً در اوج دعوا وارد شدم ) .
توپ محکم و مستقیم به صورتش خورد.
دقیقاً سر وقت رسید.
دقیق وسط دروزاه
درست وسط میز