slang

/sˈlæŋ//slæŋ/

معنی: اصطلاح عامیانه، بزبان عامیانه، بزبان یا لهجه مخصوص، واژه عامیانه و غیر ادبی
معانی دیگر: واژه ی دشنام مانند یا زننده به کار بردن، بد دهانی کردن، فحاشی کردن، (در اصل) زبان زرگری (به ویژه زبان تبهکاران و ولگردان)، زبان لات ها، زبان لاتی، لوترا، (زبان) خودمانی (در این فرهنگ واژه های slang با واژه ی ((خودمانی)) و واژه های colloquial با واژه ی ((عامیانه)) مشخص شده اند)، رجوع شود به: argot، واژه ی خودمانی به کار بردن، (قدیمی) زمان گذشته ی: sling

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: words or phrases used in very informal speech that are typically more vivid, exaggerated, humorous, metaphorical, and short-lived than the standard vocabulary and usage.

(2) تعریف: language that is peculiar to a particular group, such as a subculture, an occupational group, or the participants and fans of a sport; jargon.
مشابه: argot, cant, idiom

جمله های نمونه

1. don't use slang expressions in front of strangers
جلو غریبه ها اصطلاحات خودمانی به کار نبر.

2. 'Chicken' is slang for someone who isn't very brave.
[ترجمه ح.عسگری] واژه " جوجه ( بچه ترسو ) "یک اصطلاح عامیانه برای کسی است که خیلی شجاع ( دلیر ) نیست.
|
[ترجمه ترگمان]مرغ برای کسی که خیلی شجاع نیست، آرگو است
[ترجمه گوگل]'مرغ' برای کسی که بسیار شجاع نیست، عامیانه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. 'The nick' is a slang term for 'prison'.
[ترجمه ترگمان]نیک یک اصطلاح عامیانه برای زندان است
[ترجمه گوگل]'نیک' یک اصطلاح عامیانه برای 'زندان' است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He notices some slang that was headlined in the newspapers recently.
[ترجمه ترگمان]او به یک سری اصطلاحات عامیانه اشاره کرد که اخیرا در روزنامه ها خوانده شد
[ترجمه گوگل]او برخی از عامیانه را که اخیرا در روزنامه ها منتشر شده است، می نویسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. "Ruby Murray" is rhyming slang for "curry".
[ترجمه ترگمان]\"روبی موری\" یک اصطلاح عامیانه برای \"کاری کاری\" است
[ترجمه گوگل]'روبی موری' برای 'کاری' عامیانه قافیه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. "Old man" is a slang term for "father".
[ترجمه ترگمان]\"پیرمرد\" یک اصطلاح عامیانه برای \"پدر\" است
[ترجمه گوگل]'پیرمرد' یک اصطلاح عامیانه برای 'پدر' است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. language and slang is hard to define.
[ترجمه ترگمان]زبان و اصطلاحات عامیانه برایم سخت است
[ترجمه گوگل]زبان و زبان عامیانه دشوار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The phrase is labelled as slang in the dictionary.
[ترجمه ترگمان]این عبارت به اصطلاح عامیانه در فرهنگ لغت برچسب زده می شود
[ترجمه گوگل]این عبارت به عنوان عامیانه در فرهنگ لغت نامگذاری شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The manual is full of the jargon and slang of self-improvement courses.
[ترجمه ترگمان]مقررات پر از اصطلاحات jargon و آرگو است
[ترجمه گوگل]این کتابچه پر از اصطلاحات و اصطلاحات دوره های خودآموزی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. In Cockney rhyming slang, you say 'apples and pears' to mean 'stairs'.
[ترجمه ترگمان]از اصطلاحات عامیانه، تو می گویی سیب و گلابی به منظور پایین آمدن از پلکان است
[ترجمه گوگل]در کلاسیک قرون وسطی، شما می گویند 'سیب و گلابی' به معنای 'پله' است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Ours is slang for a police cell.
[ترجمه ترگمان]مال ما آرگو است برای یک سلول پلیس
[ترجمه گوگل]ما برای یک سلول پلیس عامیانه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. These are stuffed full of technical slang about the plane your flying and the sort of weapons it uses.
[ترجمه ترگمان]این ها پر از اصطلاحات فنی فنی هستند در مورد پرواز هواپیما و این نوع اسلحه هایی که استفاده می کنند
[ترجمه گوگل]این ها پر از اسلحه فنی در مورد هواپیما پرواز خود و نوع سلاح که استفاده می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The slang term square might convey an impression which includes the suit, crew-cut and tie.
[ترجمه ترگمان]مربع اصطلاح عامیانه ممکن است احساسی را منتقل کند که شامل کت، خدمه، و کروات است
[ترجمه گوگل]میدان اصطلاح عامیانه ممکن است تصوراتی را که شامل کت و شلوار، خدمه برش و کراوات باشد، منتقل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Often current slang and colloquialisms make up the bulk of such people's language.
[ترجمه ترگمان]اغلب آرگو جاری می شود و colloquialisms را به زبان می آورد
[ترجمه گوگل]اغلب زبان عامیانه و اصطلاحات کنونی اغلب زبانهای این افراد را تشکیل می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

اصطلاح عامیانه (اسم)
slang

بزبان عامیانه (اسم)
slang

بزبان یا لهجه مخصوص (اسم)
slang

واژه عامیانه و غیر ادبی (اسم)
slang

تخصصی

[برق و الکترونیک] amateur,ham-آماتور، غیر حرفه ای، ناشی شخصی که دارای اجازه ی نامه ی معتبر از مراکز رسمی به منظور راه اندازی یک ایستگاه رادیویی غیر انتفاعی برای مقاصد خدماتی و تفریحی است .

به انگلیسی

• informal words or phrases, colloquial language; language peculiar to a particular group or class, jargon
use slang; rudely attack; abuse with words
words, expressions, and meanings which are very informal are referred to as slang. uncount noun here but can also be used as an attributive adjective. e.g. ...greenback, a slang term for a dollar bill.

پیشنهاد کاربران

Colloquial speech
محاورات عامیانه یا کوچه بازارى
زبان عامیانه
اصطلاح عامیانه
حاشیه ای
۱ - حرف های کوچه بازاری
حرف هایی که معمولا با دوستان نزدیک زده میشود
در اصلاح
خودمانی
زَبام = زبانِ عام
زبونِگون = زبان همگان

مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما