🔸 معادل فارسی:
• ( در معنای مجازی ) ناگهان جلوی کاری را گرفتن، متوقف کردن ناگهانی
مثال؛:
"After months of rapid growth, the economy slammed on the brakes due to rising inflation. "
پس از ماه ها رشد سریع، اقتصاد به دلیل افزایش تورم یکدفعه متوقف شد.
... [مشاهده متن کامل]
"The government slammed on the brakes on the new highway project after environmental protests. "
دولت پس از اعتراضات زیست محیطی، یکباره پروژه بزرگراه جدید را متوقف کرد.
• ( در معنای مجازی ) ناگهان جلوی کاری را گرفتن، متوقف کردن ناگهانی
مثال؛:
پس از ماه ها رشد سریع، اقتصاد به دلیل افزایش تورم یکدفعه متوقف شد.
... [مشاهده متن کامل]
دولت پس از اعتراضات زیست محیطی، یکباره پروژه بزرگراه جدید را متوقف کرد.
زدن روی ترمز ( = ناگهانی ترمز گرفتن )
I slammed on the braked and she hit her head on the windshield.
زدم رو ترمز و سرش خورد به شیشه.
زدم رو ترمز و سرش خورد به شیشه.
پا رو ترمز گذاشتن