skirt

/ˈskɜːrt//skɜːt/

معنی: حومه شهر، دامنه کوه، دامن لباس، دامن، حوالی، پیرامون، دامنه، احاطه کردن، دور زدن، دامن دوختن، دامن دار کردن، حاشیه گذاشتن به، از کنار چیزی رد شدن
معانی دیگر: دامن (جدا یا چسبیده به پیراهن)، (معمولا جمع) کناره، حاشیه، حومه، اطراف، (مانند دامن) دور گرفتن، از کنارچیزی گذشتن، احتراز کردن، پرهیز کردن، اجتناب کردن، شانه خالی کردن، (از پرداختن به کار یا موضوع) خودداری کردن، دامن پالتو یا کت، هر چیز دامن مانند: مثلا بخش آویخته ی رومیزی یا رومبلی، پارچه ی زیر زین، شلیته
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a woman's or girl's garment that hangs from the waist.

(2) تعریف: the part of a garment such as a dress or jacket that hangs down from the waist.

(3) تعریف: (offensive slang) a woman.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: skirts, skirting, skirted
(1) تعریف: to edge or go around.
مشابه: border, bypass, circumvent, coast, verge

- I skirted the meadow.
[ترجمه ترگمان] از چمن زار گذشت
[ترجمه گوگل] من علفزار را برمیدارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to go around rather than through or into.
مشابه: circumvent, rim

- The road skirts the city.
[ترجمه ترگمان] جاده دامن شهر را تنگ می کند
[ترجمه گوگل] جاده دامن شهر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to avoid or evade.
مشابه: circumvent

- He skirted the subject of his debts.
[ترجمه ترگمان] از موضوع قرض خود گذشت
[ترجمه گوگل] او موضوع موضوع بدهی اش را تغییر داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to border or go along the edge of something.
مشابه: bound

جمله های نمونه

1. ghodsi's skirt trained on the ground
دامن قدسی (به دنبال او) روی زمین کشیده می شد.

2. her skirt ballooned in the wind
دامن او در باد پف کرد.

3. her skirt was in ribbons
دامن او پاره پاره بود.

4. the skirt flares at the hem
دامن هرچه پایین تر می رود گشادتر می شود.

5. this skirt is not ample enough
این دامن به اندازه ی کافی گشاد نیست.

6. a full skirt
دامن پرچین،دامن کلوش

7. a wraparound skirt
دامن که دور بدن می پیچند

8. a wrinkled skirt
دامن چروکیده

9. a jacket and skirt ensemble
یک دست کت و دامن

10. moonlight pierced the skirt of night
(خیام) مهتاب به نور دامن شب بشکافت

11. the bride's white skirt was trailing on the ground
دامن سفید عروس روی زمین کشیده می شد.

12. the long white skirt of lake urumieh
کناره ی طولانی و سفید دریاچه ی ارومیه

13. what a darling skirt you have on!
چه دامن خوشگلی پوشیده ای !

14. the folds of her skirt
چین های دامن او

15. to tuck up one's skirt for wading
برای گذشتن از آب دامن خود را بالا زدن

16. as she walked, her tight skirt swished
راه که می رفت دامن تنگ او صدا می داد.

17. heidi was wearing a flowery skirt
هایده دامن گل داری به تن داشت.

18. the woman in a tight skirt was walking with a slight swing to her hips
زنی که دامن تنگ پوشیده بود کپل های خود را کمی می جنباند و راه می رفت.

19. a shaft of moonlight slit the skirt of night . . .
مهتاب به نور دامن شب بشکافت . . .

20. faty's slip was showing under her skirt
زیردامنی فاطی از زیر دامنش پیدا بود.

21. her ensemble consisted of a woollen skirt and a gray jacket
لباس او شامل یک دامن پشمی و یک کت خاکستری بود.

22. julie was wearing a long black skirt
جولی یک دامن سیاه و بلند پوشیده بود.

23. mina was dressed in a black skirt and white blouse
مینا دامن سیاه و پیراهن سفید پوشیده بود.

24. she ripped the stitches of the skirt with a pair of scissors
بخیه ی دامن را با قیچی شکافت.

25. to take a tuck in a skirt
دامن را تو گرفتن

26. a tall and fat lady whose silken skirt was rubbing on the floor, sailed into the hallway
خانم قد بلند و چاقی که دامن ابریشمی او بر زمین کشیده می شد،وارد سرسرا شد.

27. this blouse is a match for your skirt
این بلوز به دامنت می خورد.

28. she uses thick lining to plump out the skirt
او برای پف دار شدن دامن از آستر ضخیم استفاده می کند.

29. there was a long slit on either side of her skirt
در هر یک از طرفین دامن او یک چاک بلند وجود داشت.

30. The skirt was too big around the waist.
[ترجمه ترگمان]دامنش خیلی بزرگ بود
[ترجمه گوگل]دامن در اطراف کمر بزرگ بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

حومه شهر (اسم)
skirt, countryside, suburb, suburbia, exurbia

دامنه کوه (اسم)
hillside, skirt

دامن لباس (اسم)
skirt, lap

دامن (اسم)
skirt, lappet

حوالی (اسم)
skirt, outskirt

پیرامون (اسم)
perimeter, circumference, ambit, periphery, environs, skirt, apis, outline

دامنه (اسم)
amplitude, foot, domain, hillside, skirt, sidehill, brae

احاطه کردن (فعل)
envelop, circle, ring, sphere, skirt, beset, hoop, orb, hedge, encircle, beleaguer, hem, corral, encompass, girdle, environ, pale, cincture, circuit, clip, whelm, ensphere, impale, insphere, laager

دور زدن (فعل)
twinge, round, circle, skirt, environ, orbit, revolve, recur, compass, perambulate, wamble, send round

دامن دوختن (فعل)
skirt

دامن دار کردن (فعل)
skirt

حاشیه گذاشتن به (فعل)
skirt

از کنار چیزی رد شدن (فعل)
skirt

تخصصی

[نساجی] دامن زنانه - لبه دامن - لبه کت
[نفت] قاعده

به انگلیسی

• woman's garment which hangs down from the waist; section of a piece of clothing that hangs down from the waist; periphery, outlying area; rim, border, edge; (slang) woman, girl (derogatory)
go around, bypass, circumvent; border; travel around the outer edge; avoid, dodge, evade
a skirt is a piece of clothing worn by women and girls. it fastens at the waist and hangs down around the legs.
something that skirts an area is situated around the edge of it.
if you skirt something, or skirt round it, you go around the edge of it.
if you skirt a problem or question, you avoid dealing with it, usually because it is difficult or controversial.
see also skirting.

پیشنهاد کاربران

طفره رفتن ( اجتناب از صحبت در مورد یک موضوع یا مشکل مهم )
دامن
دامن بلند یا دامن بالت یا همان کوتاه
دامن خانم ها
ذیل
کارواژه ( verb ) :
۱ - دور جایی رو گشتن یا از لبه ی جایی رفتن.
go round or past the edge of.
مانند:
"he did not go through the city but skirted it"
او درون شهر نرفت بلکه شهر رو دور زد.
- be situated along or around the edge of.
"the fields that skirted the highway were full of cattle"
go along or around ( something ) rather than directly through or across it.
"the river valley skirts along the northern slopes of the hills"
۲ - پیچوندن یا نادیده گرفتن یه چیزی. ( اجتناب، پرهیز )
attempt to ignore; avoid dealing with.
"they are both skirting the issue"
دور زدن، پیچاندن، از دور چیزی رد شدن/عبور کردن/گذشتن
اسم skirt به معنای دامن
معادل اسم skirt در فارسی دامن است. به نوعی لباس زنانه یا دخترانه که با حالتی آویزان از کمر به پایین را می پوشاند، skirt یا دامن گفته می شود. skirt انواع مختلفی دارد، دامن کوتاه و . . . مثال:
. she wore a skirt and blouse ( او یک دامن و یک بلوز پوشید. )
mini skirt ( دامن کوتاه )

منبع: سایت بیاموز
she wears a white shirt and a short black short skirt and attends virtual math class
( Beautiful Baku dress )
او یک پیراهن سفید و یک دامن کوتاه مشکی می پوشد و در کلاس ریاضی مجازی شرکت می کند ( لباس فرم زیبای باکویی )
دامن ؛ دور زدن ؛ اجتناب کردن ( از پرداختن به یک موضوع )

– She was wearing a long black skirt
– She hiked up her skirt and climbed onto the bicycle
– The road skirts the city
– I skirted around the field and crossed the bridge
– He skirted the subject of his debts
– They skirted all subjects that might hurt
● حاشیه رفتن ( اصل مطلب رو نگفتن )
● به حاشیه جایی رفتن ( گشتن اطراف جایی )
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما