skin

/ˈskɪn//skɪn/

معنی: خیک، خیگ، چرم، پوست انسان، جلد، پوست، لخت کردن، پوست کندن، با پوست پوشاندن
معانی دیگر: وابسته به پوست، پوستی، جلدی، پوست جانور (به ویژه حیوان کوچکتر مانند گوسفند و روباه)، پوستین، تخته پوست، پوست میوه، پوسته ی غلات، روکش، دیواره ی برونی، جدار، رویه، روبند، سرشیر، لایه، رولایه، مشک، پوست کردن، کندن، (خودمانی) جامه یا کفش کندن، (در اثر افتادن و غیره) پوست خود را خراشاندن یا کندن، ورآمدن، (عامیانه) سخت نکوهش کردن، پوست کسی را کندن، (عامیانه - با: up یا down) بالا رفتن، پایین رفتن (معمولا چهاردست و پا)، (با: by یا through) به سختی رد شدن (از میان چیزی)، به سختی موفق شدن، (امریکا - عامیانه) وابسته به برهنگی، لختی، عکس لختی، پوست کالباس یا سوسیس، (امریکا - عامیانه - به ویژه ارکستر جاز) طبل و دمبک، سازهای ضربی، (امریکا - خودمانی) یک دلار، (زخم و غیره) پوست درآوردن، التیام یافتن، (عامیانه) گوش کسی را بریدن، کلاه سر کسی گذاشتن، (گاو یا قاطر و غیره) سکه زدن، راندن

بررسی کلمه

اسم ( noun )
عبارات: by the skin of one's teeth, have a thin skin
(1) تعریف: the thin, pliable tissue covering the animal or human body.
مترادف: cutis, derma, dermis, epidermis
مشابه: hide

(2) تعریف: the protective, usu. pliable outer covering of various fruits and vegetables.
مترادف: cuticle, epidermis, peel, rind

(3) تعریف: the skin and fur removed from an animal; pelt.
مترادف: fell, hide, pelt

(4) تعریف: any thin membrane or other covering of a surface.
مترادف: crust, integument, layer
مشابه: lamina, membrane

- the skin on top of old latex paint
[ترجمه ترگمان] پوست روی پوست لاتکس کهنه
[ترجمه گوگل] پوست در بالای رنگ لاتکس قدیمی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: skins, skinning, skinned
(1) تعریف: to remove or displace skin from.
مشابه: clean, decorticate, denude, dress, flay, hull, husk, pare, peel, scalp, shuck, strip

- He skinned the deer.
[ترجمه ترگمان] به گوزن پوست می دهد
[ترجمه گوگل] او گوزن را پوست کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to scrape skin from, as by accident.
مترادف: abrade, excoriate, graze, scrape
مشابه: exfoliate

- She skinned her arm when she fell.
[ترجمه ترگمان] وقتی افتاد دستش را لمس کرد
[ترجمه گوگل] هنگامی که او سقوط کرد، بازویش را باز کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (slang) to swindle; cheat.
مترادف: bilk, burn, cheat, clip, fleece, sting
مشابه: defraud, dupe, gaff, gull, gyp, rook, swindle
صفت ( adjective )
• : تعریف: (slang) of, relating to, or composed of sexually explicit images.
مترادف: hard-core, pornographic
مشابه: adult, blue, X-rated

- skin films
[ترجمه ترگمان] فیلم های پوستی
[ترجمه گوگل] فیلم های پوستی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. skin abrasion
خراشیدگی پوست

2. skin bracer
تر و تازه کننده ی پوست (صورت)

3. skin burn
سوختگی پوست

4. skin color
رنگ پوست

5. skin color is heritable
رنگ پوست ارث بردنی است.

6. skin disease
بیماری های پوستی

7. skin eruptions
جوش های پوستی

8. skin graft
پوستی که برای پیوند زنی به کار می رود

9. skin lotion
لوسیون پوست

10. skin lotion
کرم پوست

11. skin pigmentation
رنگیزه ی پوست بدن

12. skin alive
(عامیانه) 1- سخت مورد سرزنش یا انتقاد قرار دادن 2- سخت تنبیه کردن 3- سخت شکست دادن 4- زنده زنده پوست کسی را کندن

13. skin and bone
خیلی لاغر،(از لاغری) گوشت و استخوان

14. skin graft
پیوند پوست

15. a skin magazine
مجله ی عکس های لختی

16. banana skin
پوست موز

17. fair skin
پوست سپید

18. her skin had an unhealthy yellowish tinge
پوست او ته رنگ زرد و بیمار گونه ای داشت.

19. her skin is oily
پوست او چرب است.

20. her skin was slightly abraded
پوستش کمی خراشیدگی پیدا کرد.

21. loose skin was hanging from the old man's chin
پوست شل از چانه ی پیر مرد آویزان بود.

22. my skin burns easily in the sun
پوست من زود در آفتاب می سوزد.

23. orange skin
پوست پرتقال

24. pig skin
پوست خوک

25. sunburned skin peels
پوست (بدن) که در آفتاب سوخته است ور می آید.

26. the skin as a libidinized organ
پوست بدن بعنوان یک اندام شهوانی (جنسی)

27. the skin graft was viable
پیوند پوست موفقیت آمیز بود.

28. the skin is a living tissue
پوست بدن بافت زنده است.

29. the skin of a tree
پوست درخت

30. the skin of an electric wire
روکش سیم برق

31. the skin of that worker's hands is dry and rough
پوست دستان آن کارگر خشک و زبر است.

32. the skin shrivels with age
پوست در اثر پیری چروکیده می شود.

33. through skin grafting,his burns healed and he escaped death
از طریق پیوند پوست سوختگی هایش خوب شد و از مرگ جست.

34. to skin potatoes
پوست کردن سیب زمینی

35. a baby's skin chafes easily
پوست نوزاد زود آزردگی پیدا می کند.

36. after the skin becomes elevated and lumpy, pus forms
پس از اینکه پوست برآمده و قلنبه قلنبه شد چرک تولید می شود.

37. eventually the skin loses its youthful condition
دیر یا زود پوست طراوت خود را از دست می دهد.

38. the body's skin loses its elasticity because of aging
پوست بدن در اثر سالمندی،کشسانی خود را از دست می دهد.

39. the bronze skin of the rustic girl
پوست برنزه ی دختر روستایی

40. the human skin is composed of different layers
پوست انسان از چند لایه تشکیل شده است.

41. the metal skin of an aircraft
پوسته ی فلزی هواپیما

42. the natives' skin was golden brown
پوست بدن بومیان قهوه ای طلایی بود.

43. be no skin off one's back (or nose)
(عامیانه) عین خیال کسی نبودن،اصلا به کسی آسیب نرساندن

44. by the skin of one's teeth
با دشواری بسیار،به سختی،(برنده یا کامیاب) با برتری ناچیز،با امتیاز کم

45. makes one's skin (or flesh) crawl
آدم را مشمئز می کند،چندش آور است

46. save one's skin
(عامیانه) جان از مهلکه به در بردن،از خطر جستن،خود را نجات دادن

47. a baby's smooth skin
پوست نرم کودک

48. a child's delicate skin
پوست لطیف کودک

49. a child's soft skin
پوست لطیف کودک

50. dope for dry skin
کرم نرم کننده ی پوست بدن

51. her white, freckled skin and red hair was attractive
پوست سفید و کک مکی و موهای سرخ او دل انگیز بود.

52. reptiles shed their skin periodically
خزندگان گاه به گاه پوست می اندازند.

53. soap irritates my skin
صابون پوست مرا آزرده می کند.

54. the cold, marble skin of that fickle mistress
پوست مرمرین و سرد آن دلدار بی وفا

55. to blot the skin dry with a soft towel
پوست (بدن) را با حوله ی نرم خشک کن.

56. get under one's skin
(عامیانه) کسی را آزردن یا خشمگین کردن،کلافه کردن

57. save one's own skin (or hide)
(خودمانی) جان یا منافع خود را حفظ کردن

58. a morbid alteration of skin color
تغییر رنگ بیمار گونه ی پوست

59. creams that rejuvenate facial skin
کرم هایی که پوست صورت را جوان می کند

60. dry weather roughens my skin
هوای خشک پوست مرا زبر می کند.

61. i couldn't see any skin broken
پوستش پارگی نشان نمی داد.

62. lotions that soften dry skin
لوسیون هایی که پوست خشک را نرم می کنند

63. snakes slough off their skin periodically
مارها هر چند وقت یکبار پوست می اندازند.

64. the snake casts its skin
مار پوست می اندازد.

65. the softness of your skin disgraces the petals of the rose
لطافت پوست تو گلبرگ های گل سرخ را شرمگین می کند.

66. this cream moisturizes the skin
این کرم پوست را نرم و لطیف می کند (خشکی پوست را برطرف می کند).

67. turan was reduced to skin and bones
توران پوست و استخوان شده بود.

68. a balmy breeze flattered her skin
نسیم ملایمی پوستش را نوازش می داد.

69. a cancerous protuberance under the skin of the forehead
برآمدگی سرطانی زیر پوست پیشانی

70. a mild soap for sensitive skin
صابون ملایم برای پوست حساس

مترادف ها

خیک (اسم)
sack, skin, goatskin, pigskin, wineskin, hog skin, mussuek, mussuk, waterskin, water bag, water bottle

خیگ (اسم)
sack, skin, goatskin, pigskin, wineskin, hog skin, mussuek, mussuk, waterskin, water bag, water bottle

چرم (اسم)
hide, leather, skin

پوست انسان (اسم)
skin

جلد (اسم)
case, volume, shell, cover, covering, jacket, binding, skin, copy, tome, sheath, epidermis, holster, integument, tegument

پوست (اسم)
hide, shell, peel, hull, rind, skin, membrane, slough, husk, glume, crust, cortex, tegmen, cuticle, peeling, integument, peltry, tegument

لخت کردن (فعل)
rob, pluck, harry, ransack, sack, strip, skin, rake up, fleece, rifle

پوست کندن (فعل)
hide, pelt, bark, peel, pare, hull, rind, flense, skin

با پوست پوشاندن (فعل)
skin

تخصصی

[عمران و معماری] پوسته
[برق و الکترونیک] پوست
[مهندسی گاز] پوست، پوسته
[] ساق، شلوار پوستی
[پلیمر] پوسته، روکش

به انگلیسی

• dermis, outer layer of tissue which forms a covering on the body; rind of fruit or vegetables; external covering; membrane; leather sac, canteen made from animal hide
remove skin; peel, remove a rind; abrade, scratch, scrape; be scratched, be scraped; swindle, cheat, bilk of money or property (slang)
your skin is the natural covering of your body.
an animal skin is the natural covering of an animal's body together with its fur or hair, which has been removed from a dead animal in order to make things such as coats or rugs.
the skin of a type of food is its outer layer or covering.
if a skin forms on the surface of a liquid, a fairly solid layer forms on it.
if you skin a dead animal, you remove its skin.
if you skin part of your body, you accidentally scrape some of the skin off.
if you do something by the skin of your teeth, you only just manage to do it.
if someone tries to save their own skin or protect their own skin, they try to save themselves from something dangerous or unpleasant, often without caring what happens to anyone else.

پیشنهاد کاربران

Skin out هم همون skin و به معنای پوست چیزی را کندن مثل پوست حیوانات. .
پوست= )
Skin:
( حیوان، میوه ، سبزی ) پوست کندن

Macmillan:👇👇👇
to remove the skin from an animal, fruit, or vegetable.

Eg: My grandfather could skin a rabbit in less than a minute.
پدر بزرگم میتونه پوست خرگوش رو تو کمتر از یک دقیقه بکنه.
پوشش
با توجه به detached from his skinواژه skin رو نژاد معنی می کنم.
پوست

پوست
پوست انسان
سطح چیزی. . . لایه خارجی چیزی
درود
Skinبه معنی پوست هست، پوست انسان، پوست میوه، پوست جانور و. . . . . .

توجه داشته باشید این واژه در بازی های رایانه ای که برای مثال گرافیکsand boxدارند و یا بازی هایی
مانندminecraft، به معنی همون شخصیت، و یا آدم انتخاب شده برای پلی هست.

3 پاس
گاهی و در مواردی می توان به معنای ماسک یا نقاب هم استفاده کرد.

The natural layer of person's or animals body
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما