six

/ˈsɪks//sɪks/

معنی: شش، شیش، ششمین، شماره شش
معانی دیگر: نیم دوجین، گروه یا دسته ی شش تایی، شش گانه، شماره ی شش، عدد شش
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the number represented by the Arabic numeral 6 and by the Roman numeral VI.

(2) تعریف: the number that follows five and precedes seven in the sequence of cardinal numbers.
صفت ( adjective )
• : تعریف: being six in number.

جمله های نمونه

1. six and two equals eight
شش با دو مساویست با هشت

2. six black cars were escorting his hearse
شش اتومبیل سیاه،نعش کش او را دنبال روی می کردند.

3. six boys
شش پسر

4. six divided by two makes three
شش تقسیم بر دو می شود سه.

5. six long screws hold the shelf in position
شش پیچ بلند تاقچه را (در جای خود) نگه می دارند.

6. six members came, three spiritual and three lay
شش نفر از اعضا آمدند: سه کشیش و سه فرد عادی.

7. six multiplied by four equals twenty-four
شش ضرب در چهار می شود بیست و چهار

8. six soldiers were carrying his coffin
شش سرباز تابوت او را حمل می کردند.

9. he averages six hours of sleep a night
او به طور متوسط شبی شش ساعت می خوابد.

10. he stands six feet
قد او شش پا است.

11. i have six (tooth) fillings
من شش پر کردگی (دندان) دارم.

12. i have six mouths to feed
من شش نفر نان خور دارم.

13. it is six p. m., but outside it is still light
ساعت شش بعداز ظهر است ولی بیرون هنوز روشن است.

14. she is six months pregnant
شش ماهه آبستن است.

15. there are six of us, counting me
با من می شویم شش نفر.

16. they plugged six bullets into him
شش گلوله در سینه ی او خالی کردند.

17. we are six points up
(در مسابقه) ما شش امتیاز جلو هستیم.

18. you owe six cents
تو شش سنت بدهکاری.

19. a battery of six guns
شش قبضه توپ

20. a cube has six sides
یک مکعب شش بر دارد.

21. altogether, robab bore six children
رباب رویهمرفته شش بچه زایید.

22. from four to six
از چهار تا شش

23. he has murdered six people
او شش نفر را به قتل رسانده است.

24. he mouthed down six boiled eggs
او شش تا تخم مرغ آب پز را یکهو رفت بالا.

25. he plodded for six years until he finally finished his thesis
او شش سال لک لک کرد تا بالاخره تز خود را نوشت.

26. i awoke at six o'clock
ساعت شش بیدار شدم.

27. she has nursed six children
او شش بچه را شیر داده است (و بزرگ کرده است).

28. she rolled a six and a five
او شش و بش آورد.

29. ten minutes to six
ده دقیقه به پنج

30. their courtship lasted six months and ended in marriage
دوران نامزدی آنها شش ماه طول کشید و منجر به ازدواجشان شد.

31. this car holds six people
این اتومبیل شش نفر جا دارد.

32. this composition contains six paragraphs and each paragraph contains four sentences
این انشا از شش بند و هر بند از چهار جمله تشکیل شده است.

33. hit someone for six
(انگلیسی - عامیانه) متعجب و آزرده کردن

34. a car that sits six
اتومبیلی که شش نفر ظرفیت دارد

35. a frazzled widow with six children
بیوه زن بی رمق با شش فرزند

36. a man who is six feet in height
مردی که قد او شش پا است

37. a ship that mounts six cannons
یک کشتی که شش توپ دارد

38. he dated her for six months, then married her
شش ماه با او مراوده داشت و سپس او را گرفت.

39. high water was at six o'clock
مد در ساعت شش بود.

40. i eat dinner at six
من ساعت شش شام می خورم.

41. please call me at six a. m.
لطفا ساعت شش صبح مرا صدا بزنید.

42. she is proficient in six languages
او شش زبان را خوب بلد است.

43. somewhere between five and six million voters
تقریبا بین پنج و شش میلیون رای دهنده

44. the church clock struck six
ساعت کلیسا ساعت شش را اعلام کرد.

45. the room's length is six and its width is four meters
درازای اتاق شش متر و پهنای آن چهارمتر است.

46. the sun sets at six o'clock
خورشید ساعت شش غروب می کند.

47. this table can accommodate six people
این میز برای شش نفر جا دارد.

48. to graduate, you need six more units of algebra
برای فارغ التحصیل شدن شما به شش واحد اضافی جبر نیاز دارید.

49. two times three is six
دو ضربدر سه می شود شش.

50. we creamed their team six to one!
شش به یک تیم آنها را شکست جانانه ای دادیم !

51. we waited a good six hours
شش ساعت تمام صبر کردیم.

52. a farmer's workday begins at six a. m. and ends at five p. m.
کار یک کشاورز ساعت شش بامداد آغاز و ساعت پنج بعد از ظهر تمام می شود.

53. a mandatory waiting period of six months
یک دوره ی انتظار اجباری شش ماهه

54. he edged out his opponent six to five
رقیب را شش به پنج شکست داد.

55. he went to france for six months and now he has become completely frenchified
شش ماه فرانسه رفت و حالا کاملا ژست فرانسوی می گیرد.

56. his airplane was escorted by six fighter planes
هواپیمای او توسط شش جنگنده همراهی می شد.

57. i will be relieved at six
کار من ساعت شش تمام می شود (وکس دیگری جایم را پر خواهد کرد).

58. mehri cut the cake into six portions
مهری کیک را در شش تکه برید.

59. stock dividends are paid every six months
سود سهام هر شش ماه یک بار پرداخت می شود.

60. they levy the taxes every six months
آنها هرشش ماه مالیات گردآوری می کنند.

61. today, i woke up at six a. m.
امروز ساعت شش بامداد بیدار شدم.

62. writing this dictionary will take six years
نگارش این فرهنگ شش سال طول خواهد کشید.

63. ali is up every morning at six
هر بامداد علی ساعت شش برمی خیزد.

64. four-man teams spell each other every six hours
هر شش ساعت یکبار گروه های چهار نفری نوبت عوض می کنند.

65. she will come in five or six days
او پنج یا شش روزه خواهد آمد.

66. the rear of the building has six windows
پشت ساختمان شش پنجره دارد.

67. the repairs are scheduled to take six months
طبق برنامه تعمیرات شش ماه طول خواهد کشید.

68. the writing of this book took six years
نگارش این کتاب شش سال طول کشید.

69. he filled the office of presidency for six years
او شش سال مقام ریاست جمهوری را به عهده داشت.

70. i want to leave early, hopefully before six
می خواهم زود حرکت کنم،اگر بشود قبل از شش.

مترادف ها

شش ()
six

شیش ()
six

ششمین ()
six, sixth

شماره شش ()
six

تخصصی

[فوتبال] عددشش
[ریاضیات] شش

به انگلیسی

• number 6
being 6 in number
six is the number 6.
if someone or something is at sixes and sevens, they are in a state of confusion or disorganization.

پیشنهاد کاربران

عدد شش ، شیش
محصولی با کیفیت
6
شش
صفت six به معنای شش
معادل صفت six در فارسی شش است. شش جزء اعداد زوج و یک صفت شمارشی است که قبل از عدد 7 و بعد از عدد 5 است. مثال:
five, six, seven ( پنج، شش، هفت )
the game starts at six p. m. ( بازی ساعت شش عصر شروع میشود. )

منبع: سایت بیاموز
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما