🔸 معادل فارسی:
• با کسی هم پیمان شدن / با کسی متحد شدن
• در کنار کسی قرار گرفتن ( در یک ائتلاف یا دولت )
• هم کاری کردن با ( در یک ساختار سیاسی )
🔸 مثال ها:
• "After the election, the party had to decide who they would sit with. "
... [مشاهده متن کامل]
پس از انتخابات، حزب باید تصمیم می گرفت که با چه کسانی ائتلاف کند.
• "He refused to sit with the ultra - Orthodox parties. "
او از هم پیمانی با احزاب فوق ارتدوکس خودداری کرد.
• "The coalition government will sit with several small parties to secure a majority. "
دولت ائتلافی با چند حزب کوچک هم پیمان خواهد شد تا اکثریت را به دست آورد.
• با کسی هم پیمان شدن / با کسی متحد شدن
• در کنار کسی قرار گرفتن ( در یک ائتلاف یا دولت )
• هم کاری کردن با ( در یک ساختار سیاسی )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
پس از انتخابات، حزب باید تصمیم می گرفت که با چه کسانی ائتلاف کند.
او از هم پیمانی با احزاب فوق ارتدوکس خودداری کرد.
دولت ائتلافی با چند حزب کوچک هم پیمان خواهد شد تا اکثریت را به دست آورد.
همنشین شدن با
کنار آمدن با
پیش کسی نشستن
پیش کسی ماندن ( برای مراقبت یا غیره )
پیش کسی ماندن ( برای مراقبت یا غیره )
تحمل کردن چیزی - پذیرفتن چیزی
مناسب بودن، همخوانی داشتن، متناسب بودن، هماهنگی داشتن