sit on the bench
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی:
• ( در ورزش ) روی نیمکت ذخیره نشستن ( بازی نکردن )
• ( در قوه قضائیه ) قاضی یا قاضی بودن / منصب قضاوت داشتن
• ( در کاربرد عمومی ) در یک موقعیت غیرفعال یا حاشیه ای بودن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
در ورزش:
The star player sat on the bench for the entire match due to injury.
این بازیکن ستاره به دلیل مصدومیت، تمام مسابقه را روی نیمکت ذخیره نشست ( بازی نکرد ) .
He was tired of sitting on the bench and decided to transfer to another team.
او از اینکه همیشه ذخیره بود خسته شد و تصمیم گرفت به تیم دیگری منتقل شود.
در قضاوت:
The judge has been sitting on the bench for over twenty years.
این قاضی بیش از بیست سال است که منصب قضاوت دارد ( قاضی است ) .
She was appointed to sit on the bench of the Supreme Court.
او به عنوان قاضی دیوان عالی کشور منصوب شد.
• ( در ورزش ) روی نیمکت ذخیره نشستن ( بازی نکردن )
• ( در قوه قضائیه ) قاضی یا قاضی بودن / منصب قضاوت داشتن
• ( در کاربرد عمومی ) در یک موقعیت غیرفعال یا حاشیه ای بودن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
در ورزش:
این بازیکن ستاره به دلیل مصدومیت، تمام مسابقه را روی نیمکت ذخیره نشست ( بازی نکرد ) .
او از اینکه همیشه ذخیره بود خسته شد و تصمیم گرفت به تیم دیگری منتقل شود.
در قضاوت:
این قاضی بیش از بیست سال است که منصب قضاوت دارد ( قاضی است ) .
او به عنوان قاضی دیوان عالی کشور منصوب شد.
نیمکت نشین