shovel

/ˈʃəvl̩//ˈʃʌvl̩/

معنی: کج بیل، پارو، بیل، بیلچه، خاک انداز، بیل زدن، انداختن، با بیل کندن
معانی دیگر: با بیل برداشتن، (برف) پارو کردن، روفتن، (با شتاب یا ولع یا بریز و بپاش) خوردن، در دهان چپاندن، (گیلکی) گرباس، رجوع شود به: shovelful، پارو (برای برف روفتن)
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a large, long-handled scoop for digging or lifting heavy material such as earth, snow, or coal.

- The gravediggers began work with their shovels.
[ترجمه گوگل] گورکن ها با بیل هایشان شروع به کار کردند
[ترجمه ترگمان] gravediggers با shovels شروع به کار کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a mechanized vehicle fitted with such a scoop, used for digging, excavating, and the like.

- The builders used a steam shovel to do the excavation.
[ترجمه گوگل] سازندگان برای حفاری از بیل بخار استفاده کردند
[ترجمه ترگمان] سازندگان از یک بیل بخار برای انجام حفاری استفاده کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the quantity of material that can be held in such a scoop.

- He heaved another shovel of coal into the furnace.
[ترجمه گوگل] او یک بیل دیگر از زغال سنگ را به داخل کوره انداخت
[ترجمه ترگمان] بیل دیگری یک بیل دیگر از زغال را در تنور گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: shovels, shoveling, shoveled
(1) تعریف: to lift and move with a shovel.

- We'll shovel the ground over here and start our garden.
[ترجمه گوگل] ما اینجا زمین را بیل می کنیم و باغمان را شروع می کنیم
[ترجمه ترگمان] ما زمین را روی زمین می گذاریم و garden را شروع می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to lift, move, or throw hastily, roughly, or in large quantities, as though with a shovel.

- She was hungry and shoveled the food into her mouth.
[ترجمه گوگل] گرسنه بود و غذا را در دهانش فرو کرد
[ترجمه ترگمان] گرسنه بود و غذا را توی دهانش می گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to excavate or clear with, or as if with, a shovel.
مشابه: dig, unearth

- He shoveled his car out of the snowbank.
[ترجمه گوگل] او ماشینش را با بیل از پشت برف بیرون آورد
[ترجمه ترگمان] اتومبیل را از ماشین بیرون می آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to use a shovel.

- The prisoners shoveled under the hot sun.
[ترجمه گوگل] زندانیان زیر آفتاب داغ بیل می زدند
[ترجمه ترگمان] زندانی ها زیر آفتاب داغ بیل می زدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. to shovel a path through the snow
با پارو در برف راه باز کردن

2. to shovel snow
برف روفتن (پارو کردن)

3. he inclined the shovel against the wall
او بیل را به دیوار تکیه داد.

4. he can balance a shovel on his finger
او می تواند بیل را روی انگشت خود (به حالت متعادل) نگهدارد.

5. the shaft of a shovel
دسته ی بیل

6. i loosened the soil with a shovel
خاک را با بیل نرم کردم.

7. before planting we must turn over the soil with a shovel
پیش از کشت باید خاک را با بیل پشت و رو کنیم (شخم بزنیم).

8. He has to get out and shovel snow.
[ترجمه گوگل]او باید بیرون بیاید و برف را پارو کند
[ترجمه ترگمان] اون باید از اینجا بره بیرون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. It would be preposterous to shovel coal with a teaspoon.
[ترجمه گوگل]بیل زدن زغال سنگ با یک قاشق چای خوری مضحک خواهد بود
[ترجمه ترگمان]یک قاشق چای خوری با قاشق چای خوری
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He took a shovel, dug a hole, and buried his once-prized possessions.
[ترجمه گوگل]او بیل گرفت، چاله ای حفر کرد و دارایی هایش را که زمانی ارزشمند بود، دفن کرد
[ترجمه ترگمان]بیل یک بیل برداشت، سوراخی در آن ایجاد کرد و بار - را دفن کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. You might as well take money and shovel it down the drain.
[ترجمه گوگل]همچنین ممکن است پول بردارید و آن را در زهکشی بیل کنید
[ترجمه ترگمان]تو هم می تونی پول بگیری و توی فاضلاب بیل بزنی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. It makes me want to go out and shovel the dust out of the driveway.
[ترجمه گوگل]این باعث می شود که بخواهم بیرون بروم و گرد و غبار را از خیابان بیرون بیاورم
[ترجمه ترگمان]باعث میشه دلم بخواد برم بیرون و خاک رو از راه خونه دور کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Laing used a pickaxe and shovel to make the grave in the secluded garden, said Mr Stuart-Moore.
[ترجمه گوگل]آقای استوارت مور گفت که لینگ از کلنگ و بیل برای ساختن قبر در باغ خلوت استفاده کرد
[ترجمه ترگمان]اقای استوارت - مور گفت: Laing از بیل و کلنگ برای ساختن قبر در باغ خلوت استفاده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The shovel itself had metal teeth so it could bite into a pile of dirt.
[ترجمه گوگل]خود بیل دندانه‌های فلزی داشت که می‌توانست توده‌ای از خاک را گاز بگیرد
[ترجمه ترگمان]خود بیل نیز دندان فلزی داشت تا بتواند به یک توده خاک فرو برود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Shovel in hand, he forded the river heading back; the water which had risen precipitously was now above his chin.
[ترجمه گوگل]بیل به دست، او رودخانه را به عقب رفت آبی که به شدت بالا آمده بود اکنون بالای چانه اش بود
[ترجمه ترگمان]به hand گوش می داد و از رودخانه عبور می کرد آب که به سرعت بالا رفته بود اکنون بالای چانه اش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Maybe they should get the big shovel out of the workroom.
[ترجمه گوگل]شاید باید بیل بزرگ را از اتاق کار بیرون بیاورند
[ترجمه ترگمان]شاید باید بیل بزرگ را از اتاق بیرون بیاورند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

کج بیل (اسم)
scuttle, scoop, shovel, hoe, spud

پارو (اسم)
paddle, shovel, oar, snow shovel

بیل (اسم)
shovel, spade

بیلچه (اسم)
paddle, dibber, dibble, shovel, spade, shim

خاک انداز (اسم)
scoop, shovel, dustpan

بیل زدن (فعل)
hack, shovel, spade

انداختن (فعل)
drop, relegate, souse, put, hitch, toss, launch, cast, sling, thrust, lay away, fell, throw, fling, hurl, hurtle, delete, omit, shovel, hew, jaculate

با بیل کندن (فعل)
shovel, spade, spud

تخصصی

[عمران و معماری] بیل مکانیکی - بیل
[زمین شناسی] بیل مکانیکی - این ماشینها در استخراج های سطحی به روش نواری وکاواکی مورداستفاده قرارمی گیرند.توانایی کندن وبارگیری موادواقع درسطح ایستایی ماشین یابالاتراز آن رادارند.موادبارگیری شده توسط اکسکاواتور به محل تخلیه یاوسیله نقلیه دیگری مثل کامیون منتقل می گردد.محدوده عملیاتی آن کوتاه ولی مهم است.اجزاءاصلی آن عبارتنداز:شاسی اصلی،شاسی متحرک،تجهیزات بارگیری
[معدن] بیل مکانیکی (ترابری)

به انگلیسی

• tool with a handle and a broad scoop used for digging or lifting and removing material; power shovel, mechanical device with a large scoop; shovelful
dig with a shovel; gather up as if with a shovel; sweep away, clear away material
a shovel is a tool like a spade, used for lifting and moving substances such as earth, coal, or snow.
if you shovel earth, coal, or snow, you lift and move it with a shovel.
if you shovel something somewhere, you push a lot of it there quickly.

پیشنهاد کاربران

shovel. بیل نوک تیز

spade. بیل نوک پهن
Shovel : بیل قلبی شکل

Spade : بیل مستطیلی

یه edger هم داریم

People often mistakenly use the word shovel interchangeably with spade but, strictly speaking, shovels are broad - bottomed tools for moving loose materials, whereas spades tend to have a sharpened edge better designed for digging.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما