shoulder

/ˈʃoʊldə//ˈʃəʊldə/

معنی: سفت، جناح، شانه، کتف، دوش، هر چیزی شبیه شانه، با شانه زور دادن، هل دادن
معانی دیگر: گوشت شانه (بویژه شانه ی گوسفند و خوک)، حاشیه ی جاده، هر یک از دو کناره ی اسفالت نشده ی جاده، (با شانه) راه باز کردن، بر دوش حمل کردن، قلم دوش کردن، بر شانه کشیدن، به عهده گرفتن، تقبل کردن، متحمل شدن، به گردن گرفتن، پذیرفتن، (جمع) شانه ها، اکتاف، کول، (خیاطی) شانه، سردوشی، اپل، هر چیز به شکل شانه، پیش آمدگی دوش مانند، شانه ی بطری
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the part of the human body extending from the base of the neck to either upper arm.

- He carried the child on his shoulders.
[ترجمه ترگمان] بچه را بر دوش خود حمل می کرد
[ترجمه گوگل] او بچه را روی شانه هایش گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the corresponding part of an animal's body.

- The meat is cut from the shoulder.
[ترجمه ترگمان] گوشت از شانه بریده می شود
[ترجمه گوگل] گوشت از شانه برداشته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: any part of something that resembles a human shoulder, esp. a flat area near the peak of a hill or mountain.

- They made camp on the shoulder.
[ترجمه ترگمان] روی شانه اردو زده بودند
[ترجمه گوگل] آنها بر روی شانه اردو زدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: the strip of land alongside a road, often containing gravel or grass.

- He parked on the shoulder of the road until the thunderstorm passed.
[ترجمه ترگمان] او روی شانه جاده پارک کرد، تا آن که توفان از میان رفت
[ترجمه گوگل] او در شانه جاده پارک شده بود تا رعد و برق برود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: shoulders, shouldering, shouldered
(1) تعریف: to place (a load) on one's shoulders.

- The pallbearers shouldered the casket.
[ترجمه ترگمان] تابوت، تابوت رو شونه خالی کردن
[ترجمه گوگل] جادوگران قوطی را شانه کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to take on (a burden or responsibility).
مشابه: bear, undertake

- After her mother died, she shouldered the burden of caring for her younger brother and sister.
[ترجمه ترگمان] بعد از مرگ مادرش، او بار مسئولیت مراقبت از برادر و خواهر کوچک ترش را روی دوش انداخت
[ترجمه گوگل] پس از مرگ مادرش، بار مراقبت از برادر و خواهر جوانش را به عهده گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to push roughly, esp. with the shoulders.
مشابه: push

- He shouldered me aside.
[ترجمه ترگمان] او مرا کنار کشید
[ترجمه گوگل] او کنار من ایستاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to push roughly with one's shoulders.

جمله های نمونه

1. shoulder pad
(خیاطی) تودوزی شانه،اپل

2. shoulder separation
دررفتگی (استخوان) شانه

3. shoulder arms
(ارتش) دوش فنگ،فرمان دوش فنگ

4. shoulder to shoulder
کنار یکدیگر،شانه به شانه ی همدیگر

5. a shoulder of mutton
شانه ی گوسفند

6. his shoulder was dislocated in two places
در دو محل استخوان شانه اش دررفتگی پیدا کرده بود.

7. his shoulder was separated
(استخوان) شانه ی او در رفت.

8. to shoulder the costs
هزینه را به عهده گرفتن

9. a captain's shoulder strap has three stars
سردوشی سروان سه ستاره دارد

10. put one's shoulder to the wheel
با جدیت کار کردن،جد و جهد کردن

11. shrug one's shoulder
شانه بالا انداختن،بی اعتنایی از خود نشان دادن،اهمیت ندادن

12. he kneaded my shoulder muscles to relieve the pain
او عضلات شانه ی مرا مالید تا درد آن را آرام کند.

13. he thumped my shoulder affectionately
از روی محبت دستی بر شانه ام زد.

14. he touched my shoulder lightly
با ملایمت دست به شانه ام زد.

15. chip on one's shoulder
(عامیانه) اهل کشمکش و مرافعه،همیشه ناراضی

16. cry on someone's shoulder
(با کسی) درد دل کردن،مشکلات خود را در میان گذاشتن

17. straight from the shoulder
1- (ضربه ی مشت و غیره) مستقیما از شانه به جلو،سرراست 2- رک،صاف و پوست کنده

18. afrasiab's dagger trenched rustam's shoulder
دشنه ی افراسیاب بر شانه ی رستم شکافی ایجاد کرد.

19. hair straggling over her shoulder
گیسوانی که به طور ژولیده از شانه اش آویخته بود

20. the bullet shaved his shoulder
گلوله شانه اش را خراشاند.

21. the shrug of her shoulder showed her contempt
شانه بالا انداختن او حاکی از بی اعتنایی او بود.

22. a glancing sword-blow to his shoulder
ضربه ی شمشیر که به شانه اش خورد و منحرف شد

23. he clapped me on the shoulder and said, "well done!"
دستی به شانه ام زد و گفت ((آفرین !))

24. iraj tapped me on the shoulder and said "get up"
ایرج دست به شانه ام زد و گفت ((بلند شو)).

25. suddenly a hand touched his shoulder
ناگهان دستی به شانه اش خورد.

26. the nurse cushioned his injured shoulder
پرستار زیر شانه ی مصدوم او بالش قرار داد.

27. turn (or give) a cold shoulder
1- با سردی رفتار کردن (با)،کم لطفی کردن 2- احتراز کردن

28. he laid his hand on my shoulder
او دست خود را روی شانه ام گذاشت.

29. he slung his jacket over his shoulder
کتش را روی شانه اش انداخت.

30. her golden hair cascaded down her shoulder
موهای طلایی او برشانه اش موج می زد.

31. julie rested her hand on my shoulder
جولی دستش را روی شانه ام نهاد.

32. she removed her hand from my shoulder
دستش را از روی شانه ام برداشت.

33. she threw a coat over her shoulder and ran out
کت را با شتاب پوشید و به خارج دوید.

34. the baby slobbered on his mother's shoulder
آب دهان کودک روی شانه ی مادرش جاری شد.

35. the horse nipped her on the shoulder
اسب شانه ی او را گاز گرفت.

36. he gave her a fillip on the shoulder with his leather gloves
با دستکش های چرمی خود،ضربه ی تند و سبکی به شانه ی او زد.

37. i gave him a tip on the shoulder and said, "hello!"
دستی بر شانه اش زدم و گفتم "سلام !"

38. it is forbidden to drive on the shoulder of the road
رانندگی در کناره ی جاده قدغن است.

39. it's cold; put this shawl over your shoulder
هوا سرد است ; این شال را روی دوشت بیانداز.

40. the child pillowed his head on my shoulder and went to sleep
بچه سر خود را روی شانه ام گذاشت و به خواب رفت.

41. the old rifle was weighing on his shoulder
تفنگ قدیمی روی شانه اش سنگینی می کرد.

42. the child reclined her head on her father's shoulder and fell asleep
کودک سر خود را روی شانه ی پدرش تکیه داد و به خواب رفت.

43. the sick man's head was lolling on his shoulder
سر مرد بیمار بر شانه اش افتاده بود (خم شده بود).

44. . . . it's a heavy weight to carry on one's shoulder
. . . بار گرانیست کشیدن به دوش

45. he drew closer and put his hand on my shoulder
او نزدیکتر شد و دستش را روی شانه ام گذاشت.

46. he was carrying a heavy load on his right shoulder
بار سنگینی را بر شانه ی راست خود حمل می کرد.

مترادف ها

سفت (اسم)
shoulder, hole, perforation, needle's eye

جناح (اسم)
aisle, wing, flank, pinna, shoulder

شانه (اسم)
shoulder, comb, pitchfork, heckle, scapula

کتف (اسم)
shoulder, scapula

دوش (اسم)
shoulder, shower, shower bath

هر چیزی شبیه شانه (اسم)
shoulder

با شانه زور دادن (فعل)
shoulder

هل دادن (فعل)
jog, hitch, hustle, shoulder, haul, poach, push, shove, poke

تخصصی

[عمران و معماری] شانه
[زمین شناسی] شانه راه
[نساجی] سر شانه - برآمدگی دور عینکی شبیه5 که پایه شیطانک روی آن قرار می گیرد
[] کوه شانه، شانه - قلاب گرفتن
[خاک شناسی] شانه شیب

به انگلیسی

• part of the body between the neck and the upper arm (in humans or animals); something which resembles a shoulder; area bordering a road
place on the shoulder; take on an obligation, carry a burden, take on responsibility; pave the way, create a path
your shoulders are the two parts of your body between your neck and the tops of your arms.
if you shoulder something heavy, you put it across one of your shoulders so that you can carry it more easily.
if you shoulder the responsibility or blame for something, you accept it.
you can say that a person's problems or responsibilities are on that person's shoulders; a literary use.
a shoulder is also a joint of meat from the upper part of the front leg of an animal.
see also hard shoulder.
if two people who are different from each other in some way rub shoulders, or if they rub shoulders with each other, they are both present in the same place, often meeting and talking to each other there; an informal expression.
if one thing or person stands head and shoulders above another, they are a lot better than they are.

پیشنهاد کاربران

شونه جاده
کتف
متحمل شدن
( فعل ناگذر است )
شانه
●شونه.
●کتف.
●دوش.

متحمل شدن

شانه کتف
شانه
shrug of shoulder
شانه را بالا انداختن ( به من چه! )
به دوش کشیدن
shoulder ( مهندسی بسپار - تایر )
واژه مصوب: شانه 3
تعریف: بخشی از تایر که بین رویه و دیواره قرار دارد
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما