shill for

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
برای . . . تبلیغ پنهانی کردن | به نفع . . . بازی کردن | مزدور . . . بودن | آلت دست . . . بودن | به نفع . . . چاپلوسی کردن | تبلیغچی . . . بودن | در خدمت منافع . . . بودن
🔸 مثال ها:
...
[مشاهده متن کامل]

• Critics accused the senator of shilling for the oil industry.
منتقدان این سناتور را به تبلیغ پنهانی به نفع صنعت نفت متهم کردند.
• He's not a real journalist; he just shills for the government.
او روزنامه نگار واقعی نیست؛ فقط برای دولت تبلیغ چی گری می کند.
• The influencer was caught shilling for a cryptocurrency scam.
این اینفلوئنسر به خاطر تبلیغ پنهانی برای یک کلاهبرداری ارز دیجیتال افشا شد.