sharpshooting

انگلیسی به انگلیسی

• skillful shooting of a gun, expert marksmanship

پیشنهاد کاربران

🔹 معادل فارسی:
نشانه گیری دقیق / تیراندازی ماهرانه / شلیک با دقت بالا ( در زبان محاوره ای: تک تیراندازی، تیر زدن دقیق، زدن وسط هدف )
🔹 مثال ها:
He won the sharpshooting competition with his incredible accuracy. مسابقه ی تیراندازی دقیق رو با مهارت فوق العاده اش برد.
...
[مشاهده متن کامل]

The military trained him in sharpshooting. ارتش در زمینه ی نشانه گیری دقیق آموزشش داد.
Her sharpshooting skills helped the team win the match. مهارت های تیراندازی دقیقش باعث برد تیم شد.
🔹 مترادف ها:
marksmanship, precision shooting, sniping, accurate shooting