🔸 معادل فارسی:
• ناامیدی را از خود راندن
• تکان دادن و رها کردن یأس
• از شر ناامیدی خلاص شدن
• بیرون آمدن از ناامیدی
🔸 مثال ها:
• She tried to shake off her despair and start again.
... [مشاهده متن کامل]
او تلاش کرد ناامیدی را از خود دور کند و از نو شروع کند.
• He shook off his despair and went back to work.
او یأس را از خود راند و به کار بازگشت.
• It took him months to shake off the despair after the loss.
ماه ها طول کشید تا پس از آن فقدان، ناامیدی را از خود دور کند.
• ناامیدی را از خود راندن
• تکان دادن و رها کردن یأس
• از شر ناامیدی خلاص شدن
• بیرون آمدن از ناامیدی
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
او تلاش کرد ناامیدی را از خود دور کند و از نو شروع کند.
او یأس را از خود راند و به کار بازگشت.
ماه ها طول کشید تا پس از آن فقدان، ناامیدی را از خود دور کند.