shake it off in treatment

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• در طول درمان، از شر بیماری یا عادت بد خلاص شدن
• با درمان، مشکل را کنار گذاشتن
• ( اصطلاحی ) دوره ی درمان را گذراندن و بهبود یافتن
• ول کردن ( اعتیاد/رفتار غلط ) در جریان درمان
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
( اعتیاد ) He checked into rehab hoping to shake it off in treatment once and for all.
برای اینکه یک بار برای همیشه در درمان از شرش خلاص شود، به بازپروری رفت.
( روانشناسی ) She couldn't just shake off her trauma in treatment; it took years.
نمی توانست فقط در درمان تروما را کنار بگذارد؛ سال ها طول کشید.
( بیماری مزمن ) The doctors said he could shake off the infection in treatment with antibiotics.
دکترها گفتند می تواند در طول درمان با آنتی بیوتیک عفونت را از بین ببرد.
( محاوره ) I'm tired of this addiction. I need to go somewhere and shake it off in treatment.
از این اعتیاد خسته شدم. باید برم یه جایی و تو درمان از شرش خلاص بشم.