several

/ˈsevrəl//ˈsevrəl/

معنی: جدا، مختلف، چندین، چند، برخی از، چند، چندی، چندین
معانی دیگر: بسمار، شمارا، مجزا، مشخص، جداگانه، متمایز، معدود، متعدد، 5 - چند نفر، چندتا
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. several buildings were destroyed by fire
چندین ساختمان در اثر آتش سوزی نابود شد.

2. several buses stop here
چندین اتوبوس اینجا توقف می کنند.

3. several cabinet ministers were involved in the coup
چندین وزیر در کودتا دست داشتند.

4. several commentators wrote about it
چندین مفسر درباره ی آن قلم فرسایی کردند.

5. several complaints have been filed with the commission
چندین شکایت به کمیسیون تسلیم شده است.

6. several corridors were cut through the forest
چندین راه باریک جنگل را قطع می کرد.

7. several countries' ambassadors with exotic clothes and looks
سفیران چندین کشور با جامه ها و قیافه های عجیب و غریب

8. several dams have made the mississippi a pretty tame and usefull river
سدهای متعدد رودخانه ی می سی سی پی را مهار و قابل استفاده کرده است.

9. several elements concurred to bring about this result
چندین عامل دست به دست هم داد تا این نتیجه به دست آمد.

10. several famous publishers have homed around the university of tehran
چندین ناشر معروف اطراف دانشگاه تهران مستقر شده اند.

11. several flaws in his argument
چندین نکته ی ضعف در استدلال او

12. several hundred people attended my father's funeral
چند صد نفر در مراسم ختم پدر من شرکت کردند.

13. several kinds (of) . . . .
چندین جور . . . .

14. several knife wounds
چندین زخم چاقو

15. several large companies are the clients of this advertising agency
چندین شرکت بزرگ مشتری این آژانس تبلیغاتی هستند.

16. several listening devices were planted in our hotel room
چندین دستگاه استراق سمع در اتاق هتل،تعبیه شده بود.

17. several men have had her
چندین مرد با او رابطه ی جنسی داشته اند.

18. several navy ships participated in the maneuvers
چندین کشتی نیروی دریایی در جنگ آزمون شرکت کردند.

19. several new books
چندین کتاب نو

20. several news items
چندین خبر (موضوع خبری)

21. several newspapers run his articles
چندین روزنامه مقاله های او را چاپ می کنند.

22. several of his stories were later dramatized
چندین داستان او بعدا به صورت نمایش درآورده شد.

23. several other matters will be discussed too
چندین مطلب دیگر نیز مورد مذاکره قرار خواهد گرفت.

24. several pieces of important news
چندین خبر مهم

25. several pieces of news
چندین فقره خبر

26. several plant species are threatened with extinction
چندین گونه گیاه در معرض نابودی است.

27. several prisoners were cooped up in the same cell
چندین زندانی در یک سلول کوچک حبس شده بودند.

28. several protestant persuations
چندین فرقه ی پروتستان

29. several species of this area's animals are close to extinction
چندین گونه از جانوران این ناحیه نزدیک به نابودی هستند.

30. several sticks of furniture
چندین تکه مبل

31. several times
چندین بار

32. several tons of the wheat were downgraded for containing sand
چندین تن ازگندم ها را به خاطر داشتن شن تنزل مرغوبیت دادند.

33. several types of lettuce
چندین گونه کاهو

34. several villages were napalmed
به چندین دهکده بمب آتشزا انداختند.

35. several wooden props prevented the wall from falling
چندین پشت بند چوبی از افتادن دیوار جلوگیری می کرد.

36. several yarns are twisted together to make a cord
برای ساختن ریسمان چندین نخ بهم تابیده می شود.

37. several years off
چندین سال بعد

38. several years passed
چندین سال گذشت.

39. for several decades, stalin's works formed the bible of communism
برای چندین دهه آثار استالین کتاب مقدس کمونیسم بود.

40. for several reasons
به دلایل متعدد

41. for several years i taught english literature at the university of missouri
چندین سال در دانشگاه میسوری ادبیات انگلیس تدریس کردم.

42. for several years she was missioned in turkey
سال های متمادی در ترکیه ماموریت داشت.

43. bees have several ways of communicating
زنبورها از چندین راه با هم ارتباط برقرار می کنند.

44. europe, where several languages jostle each other
اروپا که در آن چندین زبان با هم سایش دارند.

45. he authored several books
او چندین کتاب نگاشت.

46. he brokered several political deals between the two factions
او سرپرستی چندین داد و ستد سیاسی را بین آن دو دسته به عهده گرفت.

47. he committed several frauds in kashan
او در کاشان به چندین فقره کلاهبرداری دست زد.

48. he contributed several articles for our magazine
او برای مجله ی ما چند مقاله نوشت.

49. he dropped several good suggestions
ضمن صحبت چندین پیشنهاد خوب کرد.

50. he dueled several people
او با چندین نفر دوئل کرد.

51. he flew several bombing missions in vietnam
در ویتنام به چندین گسیلش بمب افکنی رفت.

52. he gave several reasons
او چندین دلیل آورد.

53. he has several cars at his disposal
او چندین اتومبیل در اختیار دارد.

54. he learned several foreign tongues
چندین زبان خارجی را آموخت.

55. he made several low passes over the building
او چندین بار از روی ساختمان پرواز کوتاه کرد

56. he made several major errors
او چندین اشتباه عمده کرد.

57. he mastered several sciences
او در چندین علم متبحر شد.

58. he owns several franchises in chicago
او صاحب چندین امتیاز کسب و کار در شیکاگو است.

59. he painted several pictures
او چندین تصویر نقاشی کرد.

60. he possessed several languages besides his native tongue
او علاوه بر زبان مادری به چند زبان دیگر مسلط بود.

61. he shoulders several important duties at the ministry
در وزارتخانه چندین مسئولیت مهم را به عهده دارد.

62. he spent several years bumming in the slums
چندین سال در گدا محله های شهر ولگردی و میخوارگی می کرد.

63. he spent several years in the joint
او چند سال در زندان بود.

64. he threw several punches at me
چند مشت به سویم پرتاب کرد.

65. i have several errands downtown
چندین کار محوله در مرکز شهر دارم.

66. namjoo won several medals
نامجو چندین مدال برد.

67. she posed several arguments against the new bill
او چندین استدلال علیه لایحه ی جدید ارائه کرد.

68. she spent several years in the preparation of this literary masterpiece
چندین سال را صرف تدوین این شاهکار ادبی کرد.

69. there are several arguments against this policy
دلایل متعددی بر علیه این سیاست وجود دارد.

70. there are several facets to this problem
این مسئله چندین جنبه دارد.

مترادف ها

جدا (صفت)
another, separate, apart, detached, discrete, segregate, several

مختلف (صفت)
different, variant, dissimilar, disparate, several, various, diverse, divergent, multifarious

چندین (صفت)
many, several, various, multiple, multifold

چند (صفت)
several

برخی از (ضمير)
some, several

چند (قید)
several

چندی (قید)
some, several, partly

چندین (قید)
many, some, so, several, so much, so many

تخصصی

[حقوق] منفردأ، به تفکیک، مجزا
[ریاضیات] چند، متعدد

به انگلیسی

• some, few; separate, distinct; individual, particular; various, respective
several is used to refer in an imprecise way to a number of things or people, when the number is not large but is more than two.

پیشنهاد کاربران

زیاد
چند، جدا
مختلف - گوناگون
several=defferent
😉
She has several ball
او چندین توپ دارد
بسیار
چند تا، تعداد نا مشخص
مترادف some
چند، چندین، مختلف

More than two but not many
Some - a lot
چند تا - چند تایید و گاهی اوقات به معنای زیاد
چندین
I wrote several times
چندین بار نوشتم
مقاوم به درمان
چندبار
being more than two but fewer than many in number or kind
اگه دوست داشتید لایک کنید 🌷
More than two , but not many
بیشتر از ۲ تا ولی نه خیلی زیاد


Oxford word skill " intermediate
متعدد
Adjective
1 - مجزا. . . . جدا
2 - چندین، چند
این واژه صفت است یا اسم ؟ من متوجه نمی شوم
a number of people or things that is more than a few, but not a lot😁
a number of
چندگانه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما